مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قرطاس


معنی قرطاس

قرطاس . [ ق ِ / ق ُ ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه ای که بر آن نویسند. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و نیز رجوع به کاغذ شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قرطاس اینجا را کلیک کنید

هم معنی قرطاس

دیوان‌سالاری: بوروکراسی، قرطاس‌بازی، کاغذبازی
قرطاس: 1 پاپیروس، کاغذ 2 دستخط، مراسله، مکتوب، نامه
قرطاس‌بازی: بوروکراسی، دیوان‌سالاری، کاغذبازی
کاغذ: 1 قرطاس 2 منشور 3 عریضه، مراسله، مرقومه، نامه، نوشته
کاغذبازی: بوروکراسی، دیوانسالاری، قرطاس‌بازی


ترجمه قرطاس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قرطاس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قرطبی

قرطبی . [ ق ُ طُ بی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قرطبة. (انساب سمعانی ). رجوع به قرطبة شود.

معنی قرطبة

قرطبة. [ ق َ طَ ب َ ] (ع مص ) بر زمین به گردن افکندن کسی را. (منتهی الارب ). صرع بر قفا. (اقرب الموارد). || بر زمین انداختن . (منتهی الارب ). || استخوان شتر کشته بریدن . || سخت دویدن . || گریختن . ||

معنی قرطبی

قرطبی . [ ق ُ طُ با ] (اِخ ) شمشیر خالدبن ولید و سیف بن صامت از بنی جشم . (منتهی الارب ).

معنی قرطاجنة

قرطاجنة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) روستای کوچکی بود در خلیج تونس ، و آن را قرطاجنه ٔ تونس گویند. در ده میلی شمال پایتخت تونس گروهی از کنعانیان که به سرکردگی ملکه ٔ فنیقی دیدو از صور بیرون شدند آنجا را بنیاد

معنی قرطبی

قرطبی . [ ق ِ طِب ْ با ] (ع اِ) نوعی از بازی . || نوعی از بند کُشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی قرط

قرط. [ ق ُ ] (اِخ ) (ذوالَ ... الوشاح ) شمشیر خالدبن ولید. || لقب سکن بن معاویةبن امیه . || نام مردی . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: