مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قرضی


معنی قرضی

قرضی ٔ. [ق ِ ض ِءْ ] (ع اِ) درختی است از نوادر اشجار دشتی ، شکوفه اش زردتر از گل اسپرک است . (از اقرب الموارد).

معنی قرضی- ترجمه قرضی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قرضی اینجا را کلیک کنید

هم معنی قرضی

عاریه: 1 عاریت، قرضی 2 مصنوعی
مستعار : 1 عاریه، عاریتی 2 قرضی 3 جعلی، ساختگی 4 بدلی، عوضی و حقیقی
قرضی: عاریه، مستعار، نسیه
نسیه: استقراض، غیرنقدی، قرضی، قرض، نسیئه، وام و نقد
نقداً: 1 بلافاصله، فوراً، فی‌الحال 2 اکنون، الان، اینک، حالا 3 به‌نقد و قرضی


ترجمه قرضی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قرضی

سخن حضرت محمد (ص): ‌هر مردی كه قرضی، بر عهده داشته باشد و در این فكر است كه آن را به صاحبش نپردازد، (به صورت انسان)‌ دزد، خداوند را (بعد از مرگ) ‌ملاقات می‌كند.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه قرضی بر عهده بگیرد و نيّت پرداخت آن را داشته باشد، خداوند، روز قیامت، قرض او را ادا میكند (یعنی به گونهای طلبكار را راضی می‌كند.)
سخن حضرت محمد (ص): ‌هر مردی كه قرضی، بر عهده داشته باشد و در این فكر است كه آن را به صاحبش نپردازد، (به صورت انسان)‌ دزد، خداوند را (بعد از مرگ) ‌ملاقات می‌كند.
سخن حضرت محمد (ص): ‌هر مردی كه قرضی، بر عهده داشته باشد و در این فكر است كه آن را به صاحبش نپردازد، (به صورت انسان)‌ دزد، خداوند را (بعد از مرگ) ‌ملاقات می‌كند.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه قرضی بر عهده بگیرد و نيّت پرداخت آن را داشته باشد، خداوند، روز قیامت، قرض او را ادا می كند (یعنی به گونه ای طلبكار را راضی می‌كند.)


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قرضوف

قرضوف . [ ق ُ ] (ع اِ) عصای شبان . || (ص ) مرد بسیارخوار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی قرطاط

قرطاط. [ ق ُ / ق ِ ] (ع اِ) داهیة. || خوی گیر. (منتهی الارب ). || زین یا جل شتر که پالان بر زیر آن نهند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، قراطط. (منتهی الارب ). رجوع به قرطان شود.

معنی قرطاجنة

قرطاجنة. [ ق َ ن َ ] (اِخ ) روستای کوچکی بود در خلیج تونس ، و آن را قرطاجنه ٔ تونس گویند. در ده میلی شمال پایتخت تونس گروهی از کنعانیان که به سرکردگی ملکه ٔ فنیقی دیدو از صور بیرون شدند آنجا را بنیاد

معنی قرضوب

قرضوب . [ ق ُ ] (ع ص ) شمشیر برّان . || دزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دزد مسکین . ج ، قَراضِبة. || هرکه هرچه بیابد بخورد. (منتهی الارب ).

معنی قرطاجانه

قرطاجانه . [ ق َ ن َ ] (اِخ ) قرطاجنة. رجوع به قرطاجنة شود.

معنی قرطان

قرطان . [ ق ُ ] (ع اِ) داهیة. || خوی گیر. || زین یا جل شتر که پالان بر زیر آن نهند. (منتهی الارب ). قرطاط. رجوع به قرطاط شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter