مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قدم


معنی قدم

قدم . [ ] (اِخ ) ابن قادم بن زیدبن غریب بن جشم بن حاشد. وی در رأس جبل ضین (ظین ) در همدان مدفون است . او راست : 1 - قصیده ٔ رائیه . وی در این کتاب چیزی از احوال شهرهای یمن را آورده و آن را استاد اوجینیو غریفینی در مجلةالدروس الشرقیه نشر کرده و بر آن حواشی افزوده است و نیز علی حده در رومیه به سال 1916 م . در 71 صفحه و سه عکس چاپ و منتشر شده است . (معجم المطبوعات ج 2 ستون 1497).

معنی قدم- ترجمه قدم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قدم اینجا را کلیک کنید

هم معنی قدم

آستانه: 1 آستان، بارگاه، پیشگاه، جناب، حضرت، درگاه، عتبه، محضر، وصید 2 آغاز، مقدمه
آغاز: ابتدا، اوان، اوایل، اول، بدایت، بدو، سرآغاز، شروع، عنفوان، فاتحه، مبدا، مطلع، مقدمه، نخست و پایان
آغازین: ابتدایی، ازلی، اولین، اولیه، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
ابتدایی: آغازین، اولی، بدوی، مقدماتی، نخستین و انتهایی
مدخل : 1 پیش‌گفتار، دیباچه، مقدمه و موخره 2 ورودی و خروجی 3 ورود، دخول و خروج 4 مداخل، درآمد، عایدی و مخارج، هزینه 5 مورد 6 سرواژه 7 باب، در


ترجمه قدم

ثابت قدم: resolute
آزمون مقدماتی: responsions
حق تقدم: right of way
پیش قدم بودن: take the lead
بدون مقدمه: offhand
قدم: foot


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قدم

سخن ساموئل اسمایلز: كتاب خوب به منزله ی بهترین دوست و مونس انسان است. اخلاق و صفات كتاب مانند انسان تغییرپذیر نیست و هرچه از اول بوده است همیشه هم به همان حال باقی خواهد ماند. كتاب از تمام دوستان انسان ثابت قدم تر، باوفاتر و صبورتر است و هرگز در ایام بدبختی و محنت به انسان پشت نمی كند. برعكس آغوش مهربان و رأفت آن برای استقبال همیشگی گشوده است. در دوره جوانی انسان را سرگرم و مشغول می سازد و در روزگار پیری و شكستگی تسلیت و دلداری می دهد.
سخن جان ماكسول: اگر كسی پیوسته دستور كارش این باشد كه منافع خودش را مقدم بر منافع تیم بداند، غیر قابل اعتماد بودن خود را ثابت می كند.
سخن ویلیام شكسپیر: تا به حال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاك نگذاشته كه بتواند دندان درد را تاب آورد.
سخن آرتور شوپنهاور: مفاهیم سازه های مغزی اند، حال آنكه ایده ها مقدم بر فكر بشری هستند. در حقیقت، درك مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند، لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست.
سخن حضرت محمد (ص): وای به حال كسی كه خوبی را برای زن و فرزندان خود گذاشته و با بدی به طرف پروردگار خود قدم بردارد. (یعنی ثروت و دارایی كه جمع كرده بود را بدون این كه خمس و زكات آنها را داده باشد و به فقرا انفاق كند را رها ساخته و زن و فرزندش از آن استفاده كنند و خودش در سختی پس از مرگ به سر برد.)

پس ز گرمى فهم کردى چشم کور *** که بر آمد آفتابى بى‏فتور
لیک این گرمى گشاید دیده را *** تا ببیند عین هر بشنیده را
گرمى‏اش را ضجرتى و حالتى *** ز آن تبش دل را گشادى فسحتى‏
کور چون شد گرم از نور قدم *** از فرح گوید که من بینا شدم‏
سخت خوش مستى ولى اى بو الحسن *** پاره‏اى راه است تا بینا شدن‏
این نصیب کور باشد ز آفتاب *** صد چنین و الله اعلم بالصواب‏
و انکه او آن نور را بینا بود *** شرح او کى کار بو سینا بود
ور شود صد تو که باشد این زبان *** که بجنباند به کف پرده‏ى عیان‏
واى بر وى گر بساید پرده را *** تیغ اللهى کند دستش جدا
دست چه بود خود سرش را بر کند *** آن سرى کز جهل سرها مى‏کند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قدم جفت کردن

قدم جفت کردن . [ ق َ دَ ج ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قدم جفت نمودن ؛ مهیا برای خدمت شدن : نکرده کسی از عبید و خدم چو او جفت در راه خدمت قدم . ظهوری (از آنندراج ). چون خامه قدم جفت نمائید در این راه در

معنی قدم بر سر کار خ...

قدم بر سر کار خود نهادن . [ ق َ دَ ب َ س َ رِ رِ خُدْن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از مقصد و مطلب و مراد خود گذشتن باشد. (برهان ). رجوع به مدخل قبل شود.

معنی قدم زدن

قدم زدن . [ ق َ دَ زَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از راه رفتن . (آنندراج ). آهسته راه رفتن نه برای کاری بلکه تنها برای گشتن . راه رفتن که قصدی در آن جز خود راه رفتن نباشد : مردیم یک نگاه به پرسش قدم نزد صد

معنی قدم بریدن

قدم بریدن . [ ق َ دَ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) قدم بریده شدن ؛ ترک آمد و شد کردن . (آنندراج ) : بریده شد قدمش ساعتی از آن در و بام به آفتاب گرفتن خوشم برای همین . محمد قدسی (از آنندراج ).

معنی قدم بازپس گرفت...

قدم بازپس گرفتن . [ ق َ دَ پ َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) عقب نشینی کردن . عقب رفتن . بازپس رفتن : گرفتم قدم لاجرم باز پس که پاکیزه بِه ْ مسجد از خار و خس . سعدی (بوستان ).

معنی قدم

قدم . [ ق ُ دَ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: