مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قت


معنی قت

قت . [ ق َت ت ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قت ّ خشب ؛ برید آن را.(از ناظم الاطباء). قت ّ ثوب ؛ برید آن را. (از اقرب الموارد). || کم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ چیزی ؛ تقلیل آن . (از اقرب الموارد). || اندک اندک فراهم کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ چیزی ؛ گرد آوردن چیزی را اندک اندک . (از اقرب الموارد). || آماده و مهیا ساختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || در پی رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت اثر کسی ؛ پابپا او را دنبال کردن . پیروی کردن از اثر کسی . (ازاقرب الموارد). || پنهان در پی کسی رفتن تا اراده ٔ او معلوم نماید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قت ّ الی فلان ؛ در نهان دنبال کردن کسی را برای دانستن قصد وی . (از اقرب الموارد). || سخن چینی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ حدیث را؛ نمامی کردن آن را یعنی رساندن سخن کسی بر جهت فساد و تباهی . (از اقرب الموارد). || دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || بوئیدن شبان بول شتر هیمازده را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): قت ّ راعی ؛ بوی کردن بول شتر مهیوم را تا بدان رهبری شود. (از اقرب الموارد). || روغن در گل پروردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی قت- ترجمه قت برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قت اینجا را کلیک کنید

هم معنی قت

آدم‌کشی، آدمکشی: ترور، جنایت، قتل، کشتار
آزار: 1 آسیب، بلا، صدمه، گزند 2 تعدی، جفا، جور، ستم، ظلم 3 اذیت، تعذیب، زجر، شکنجه، عذاب 4 تعب، سختی، محنت، مرارت، مشقت 5 تاذی، مزاحمت 6 رنج، رنجه، عنا
آسایش: آرامش، آسودگی، استراحت، ترفیه، تن‌آسانی، تنعم، راحت، راحتی، رفاه، سکون، شادکامی، فراغ، فراغت و دغدغه، سختی، مشقت، ناآرامی
آفرینش: 1 ابداع، انشا، تکوین، خلق، خلقت، سرشت، صنع، طبیعت، فطرت، کون، نهاد 2 عالم، مخلوقات، هستی
آن: 1 ثانیه، حین، دم، طرفه‌العین، لحظه، لمحه، نفس، وقت 2 حسن، نزاکت 3 مال، متعلق


ترجمه قت

سرقت مسلح: banditry
مبنی بر حقیقت: based on truth
مورد موافقت قرار گرفتن: be accepted
مورد موافقت قرار گرفتن: be approved
مقتول شدن: be killed


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قت

سخن حضرت محمد (ص): هرگز عمل گروهی بد نمی‌شود مگر این كه مساجد خود را زینت می‌دهند. (افرادی هستند كه به ظاهر دین چسبیده و باطن آن را فراموش می‌كنند مثل این كه حقیقت اسلام را نفهمیده ولی به دنبال زینت مساجد می‌روند.
سخن امام جعفر صادق (ع): مصاحبت و رفاقت كن با كسی كه تو به او زینت یابی و مصاحبت مكن با كسی كه او به تو زینت یابد یعنی تو كسب علم و كمالات از او توانی نمود.
سخن اعتصام الملك: حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید، زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.
سخن بنجامین فرانكلین: آنان كه آزادی را فدای امنیت می كنند، نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.
سخن امام علی (ع): تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیكوكار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.

مثل نبود لیک باشد آن مثیل *** تا کند عقل محمد را گسیل‏
عقل سر تیز است لیکن پاى سست *** ز انکه دل ویران شده‏ست و تن درست‏
عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچ *** فکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ‏
صدرشان در وقت دعوى همچو شرق *** صبرشان در وقت تقوى همچو برق‏
عالمى اندر هنرها خود نما *** همچو عالم بى‏وفا وقت وفا
وقت خود بینى نگنجد در جهان *** در گلو و معده گم گشته چو نان‏
این همه اوصافشان نیکو شود *** بد نماند چون که نیکو جو شود
گر منى گنده بود همچون منى *** چون به جان پیوست یابد روشنى‏
هر جمادى که کند رو در نبات *** از درخت بخت او روید حیات‏
هر نباتى کان به جان رو آورد *** خضروار از چشمه‏ى حیوان خورد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قت

قت . [ ق َت ت ] (ع اِ)یونجه . (ناظم الاطباء). اسپست تر یا اسپست خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فصفصه و بقولی خشک آن . (از اقرب الموارد). و در ذیل فِصفِصَة آرد: گیاهی است که دواب آن را

معنی قپاندار

قپاندار. [ ق َپ ْ پا ] (نف مرکب ) کسی که دارای شغل قپانداری بود.

معنی قتادة

قتادة. [ ق َ دَ ] (ع اِ) یک درخت قتاد. (منتهی الارب ). رجوع به قتاد شود.

معنی قتات

قتات . [ ق َت ْ تا ] (اِخ ) ابویحیی عبدالرحمان بن دینار از محدثان است . گویند: وی کوفی است . از مجاهد روایت کند و از او ثوری روایت دارد. بعضی از کوفیان لغزش های او را فاحش دانند و اوهام او را افزون شم

معنی قپوز

قپوز. [ ق ُ پ ُ ] (ترکی ، اِ) قوپوز. نام آلتی موسیقی از ذوات الاوتار. (حاج خلیفه ). رجوع به قوپوز شود.

معنی قتات

قتات . [ ق َت ْ تا ] (اِخ ) ابوبیعبن نعمان قتات کوفی از محدثان است . (سمعانی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: