مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قتادیة


معنی قتادیة

قتادیة. [ ق َ دی ی َ ] (ع ص نسبی ) ابل ٌ قَتادیّة؛ شتران قتادخوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به قتاد شود.

معنی قتادیة- ترجمه قتادیة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قتادیة اینجا را کلیک کنید

هم معنی قتادیة


ترجمه قتادیة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قتادیة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قتان

قتان .[ ق َ / ق ُ ] (ع اِ) گرد و غبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). قتام . رجوع به قتام شود.

معنی قتال

قتال . [ ق ِ ] (ع مص ) مقاتله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قیتال . محاربه . (اقرب الموارد). کشش و کارزار کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با یکدیگر کارزار کردن . (ترتیب عادل جرجانی ) : به تیغ هن

معنی قتب

قتب . [ ق َ ت ِ ] (ع ص ) مرد تنگدل زودخشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).

معنی قتالی

قتالی . [ ] (اِخ ) از شاعران مشهد است که به علافی مشغول بوده . این رباعی از اوست : گر جان طلبی ز من اداخواهم کرد دشنام اگر دهی دعا خواهم کرد هرگز نشود کز تو بگردانم روی هرچند جفا کنی وفا خواهم کرد.

معنی قتانة

قتانة. [ ق َن َ ] (ع مص ) اندک طعام گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). کم خوار شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ): قَتُن َ الرجل قتانة؛ اندک طعام گردید و کم خوار شد. (منتهی

معنی قتادة

قتادة. [ ق َ دَ ] (اِخ ) ابن ادریس رئیس و مؤسس دودمان اشراف مکه است . وی به سال 1806 م . مکه را گرفت و در شهرهای میان ینبع و حدود مدینه و نجد و یمن حکومت کرد. (ذیل المنجد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: