مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قبق


معنی قبق

قبق . [ ق َ ] (اِخ ) نامی است که جغرافی نویسان عرب به سلسله جبال قفقازداده اند و اگرچه برخی کوه قاف را با آن یکی میداننداما همریشه بودن آن با قفقاز مسلم است و ظاهراً اصل آن مأخوذ از یونانی است . (از قاموس الاعلام ترکی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قبق اینجا را کلیک کنید

هم معنی قبق


ترجمه قبق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قبق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قبل

قبل . [ ق َ ب َ ] (اِخ ) کوهی است نزدیک دومةالجندل . (منتهی الارب ).

معنی قبک آب

قبک آب .[ ق ُب ْ ب َ ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حباب . (آنندراج ). || جل وزغ و طحلب . (ناظم الاطباء).

معنی قبل

قبل . [ ق َ ب َ ] (ع مص ) کج شدن چشم و بر بینی آمدن سیاهه ٔ چشم . (منتهی الارب )(آنندراج ). پیش آمدگی سیاهه ٔ چشم بر بینی . (منتهی الارب ). یا قبل مانند حول است که کجی چشم باشد یا آن بهتر از حول است ی

معنی قبعرور

قبعرور. [ ق َ ب َ ] (ع اِ) خرمای ردی ّ هیچ کاره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی قبعلة

قبعلة. [ ق َ ع َ ل َ ] (ع اِمص ) پیش درآمدگی پای بر پای دیگر. || دوری میان دو شتالنگ . || رفتاری با سستی و ضعف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || رفتاری که گویا خاک رابا قدم برمیدارد. (از

معنی قبقاب

قبقاب . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) نیک دروغ گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مرد بسیارسخن یا بیهوده گوی . || شتر غرنده و جوشان و خروشان . || کس زن . || کس فراخ بسیارآب . || نعل چوبین . || مهره ای که بدان ج

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: