مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قباب


معنی قباب

قباب . [ ق ُ ] (ع ص ) نیک برنده از شمشیر و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بینی بزرگ و ستبر. (ناظم الاطباء). بینی بزرگ و سطبر. (منتهی الارب ).

معنی قباب- ترجمه قباب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قباب اینجا را کلیک کنید

هم معنی قباب


ترجمه قباب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قباب


از نواز شاه آن زار حنیذ *** در تن خود غیر جان جانى بدید
در دل خود دید عالى غلغله *** که نیابد صوفى آن در صد چله‏
عرصه و دیوار و کوه سنگ بافت *** پیش او چون نار خندان مى‏شکافت‏
ذره ذره پیش او همچون قباب *** دم به دم مى‏کرد صد گون فتح باب‏
باب گه روزن شدى گاهى شعاع *** خاک گه گندم شدى و گاه صاع‏
در نظرها چرخ بس کهنه و قدید *** پیش چشمش هر دمى خلق جدید
روح زیبا چون که وا رست از جسد *** از قضا بى‏شک چنین چشمش رسد
صد هزاران غیب پیشش شد پدید *** آن چه چشم محرمان بیند بدید
آن چه او اندر کتب برخوانده بود *** چشم را در صورت آن بر گشود
از غبار مرکب آن شاه نر *** یافت او کحل عزیزى در بصر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قباب لیث

قباب لیث . [ ق ِ ب ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است در نزدیکی بعقوبا از نواحی بغداد و دانشمندانی بدان جا منسوبند. (معجم البلدان ).

معنی قباب

قباب . [ ق ِ ] (اِخ ) دهی است در پائین مصر. (منتهی الارب ).

معنی قباباایل

قباباایل .[ ] (اِخ ) مستوفی در مقاله ٔ دوم تاریخ خود در ذکر انبیاء آرد: قباباایل ؛ معاصر دانیال بود. به ملوک بنی سلمان منزل بود. (تاریخ گزیده چ لندن ج اول ص 66).

معنی قبائح

قبائح . [ ق َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قبیحة. (منتهی الارب ). زشتی ها. (غیاث اللغات ).

معنی قباب

قباب . [ ق َب ْ با ] (اِخ ) احمدبن محمدبن حرب بن کامل بن ملیح ، از محدثان است که درمصر از ابراهیم بن مرزوق و دیگران حدیث کرده و ابوبکر محمدبن ابراهیم مقری از او روایت دارد. وی مردی ثقه بود و در ربیعال

معنی قباب

قباب . [ ق َب ْ با ] (اِخ ) جائی در آذربایجان . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter