مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قاله قاله


معنی قاله قاله

قاله قاله . [ ل َ ل َ ] (اِ مرکب ) در اصل قال قال بصیغه ٔ ماضی است و چون در شعر فارسی حرف آخر متحرک نمی آید جهت اظهار حرکت لام هاء به آن لاحق کرده و چنین استعمال نموده اند. (آنندراج ). قال قال . منازعة. مناقشة. (ناظم الاطباء) : رسوائی میرک کبابی عالم بگرفت قاله قاله . حکیم شرف الدین شفائی (از آنندراج ).

معنی قاله قاله- ترجمه قاله قاله برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قاله قاله اینجا را کلیک کنید

هم معنی قاله قاله


ترجمه قاله قاله


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قاله قاله



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قالوس

قالوس . (اِ) نام نوائی و لحنی باشد از موسیقی . (برهان ).موضعی است که نوای قالوسی بدان منسوب است و گاهی نوا را قالوس نیز گویند بحذف یا : همی تا برزند آواز بلبلها به بستانها همی تا برزند قالوس خنیاگربه

معنی قالنجه

قالنجه . [ ل ِ ج َ ] (ترکی ، اِ) طائری است معروف به عکه و به عربی عقعق و صلصل نیز نامند و گفته اند اسم فاخته است . (فهرست مخزن الادویه ). پرنده ای است که آن را شیرازیان عکه و عربان عقعق و صلصل خوانند

معنی قالوس

قالوس . (اِخ ) موضعی بوده در ولایت رستمدار مازندران قریب به شهررویان که در این زمان به نور و کجور معروف است و از ابنیه ٔ منوچهر بوده . و آن محل را جالوس مینامیده اند و بعد از غلبه ٔ عرب بر بلاد فارس ق

معنی قالهر

قالهر. [ ] (اِخ ) دهی است از دهات کاشان از نواحی ازدهار (اردهار) که تا ابروز ده فرسنگ فاصله دارد. این ده کوهی است که از یک سوی آن قطره های آب مانند عرق از بدن میچکد. روستائیان آن سامان درروزی از روزها

معنی قالند

قالند. [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان . در 12هزارگزی شمال باختری بهبهان و 12 هزارگزی شمال شوسه ٔ بهبهان به اهواز واقع است . موقع جغرافیائی آن دشت گرم سیر مالاریائی است .

معنی قالم

قالم . [ ل ِ ] (ع ص ) مرد بی زن . عزب . || زن بی شوی . (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: