مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قاسم


معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن سعید عقبانی تلمسانی ، مکنی به ابوالفضل ، فقیهی است که به درجه ٔ اجتهاد نائل گشت و عهده دار منصب قضاء در تلمسان شد. آن گاه تا هنگام مرگ (854 هَ . ق .) به درس و بحث رو آورد. او راست : 1- «ارجوزه » در تصوف . 2- تعلیق علی ابن الحاجب . رجوع به البستان ص 147 و الاعلام زرکلی چ 2 ج 6 ص 10 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قاسم اینجا را کلیک کنید

هم معنی قاسم

تخم‌کشی : m‌x‌o‌t[ e‌k‌قاسم تخم‌گیری


ترجمه قاسم

قاسم: Ghasem
قاسمعلی: Ghasem Ali
قاسم الصدر: mediastinum
ابوالقاسم: Abolghasem


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قاسم


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: