مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قاسم


معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن سعید عقبانی تلمسانی ، مکنی به ابوالفضل ، فقیهی است که به درجه ٔ اجتهاد نائل گشت و عهده دار منصب قضاء در تلمسان شد. آن گاه تا هنگام مرگ (854 هَ . ق .) به درس و بحث رو آورد. او راست : 1- «ارجوزه » در تصوف . 2- تعلیق علی ابن الحاجب . رجوع به البستان ص 147 و الاعلام زرکلی چ 2 ج 6 ص 10 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قاسم اینجا را کلیک کنید

هم معنی قاسم

تخم‌کشی : m‌x‌o‌t[ e‌k‌قاسم تخم‌گیری


ترجمه قاسم

قاسم: Ghasem
قاسمعلی: Ghasem Ali
قاسم الصدر: mediastinum
ابوالقاسم: Abolghasem


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قاسم


آن خداوندى که دزدیده بود *** بى‏دل و بى‏جان و بى‏دیده بود
آن خداوندى که دادندت عوام *** باز بستانند از تو همچو وام‏
ده خداوندى عاریت به حق *** تا خداوندیت بخشد متفق‏
منازعت امیران عرب با مصطفى علیه الصلاة و السلام که ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعى نباشد و جواب فرمودن مصطفى (ص) که من مأمورم در این امارت و بحث ایشان از طرفین‏ ***
آن امیران عرب گرد آمدند *** نزد پیغمبر منازع مى‏شدند
که تو میرى هر یک از ما هم امیر *** بخش کن این ملک و بخش خود بگیر
هر یکى در بخش خود انصاف جو *** تو ز بخش ما دو دست خود بشو
گفت میرى مر مرا حق داده است *** سرورى و امر مطلق داده است‏
کاین قرآن احمد است و دور او *** هین بگیرید امر او را اتقوا
قوم گفتندش که ما هم ز آن قضا *** حاکمیم و داد امیرى‏مان خدا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن عساکر. رجوع به قاسم بن هبة العساکر و قاسم بن علی بن حسن بن هبة اﷲ شود.

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن سعدبن اسپهبدبن حیویه بن ادنینا، مکنی به ابومحمد برادر ابوالحسین بن سعد عامل . وی از ابوبکربن نعمان روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج 2 ص 163).

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ. وزیر المکتفی باﷲ بود. و پس از وی عباس بن حسین به وزارت رسید. قاسم بن عبداﷲ در بستر بیماری افتاده بود عباس بن حسین به عیادت او رفت پسران قاسم از او استقبال کردند. عباس

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ](اِخ ) ابن زید مؤدب ، مکنی به ابومحمد، از باب کوشک است . وی پس از سال 50 هَ . ق . وفات یافت . از بغدادیین روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج 2 ص 163).

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن صفوان زهری . تابعی است و یک حدیث مرسل از او نقل شده است . (الاصابه فی تمییز الصحابه چ 1325 جزء 5 ص 282).

معنی قاسم

قاسم . [ س ِ ] (اِخ ) ابن عصام بن محمدبن مهریار تاجر، مکنی به ابومحمد. از یحیی بن حاتم و منبه بن عبداﷲ مدائنی روایت کند. (ذکر اخبار اصبهان چ لیدن ج 2 ص 163).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: