مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی قابلیت


معنی قابلیت

قابلیت . [ ب ِ لی ی َ] (ع مص جعلی ، اِمص ) شایستگی . سزاواری . برازندگی . استحقاق . استعداد. لیاقت . (ناظم الاطباء) : داد حق را قابلیت شرط نیست . مولوی . || پذیرائی . شایستگی پذیرفتن . || (اصطلاح فلسفه ) استعداد قبول . انفعال . منفعل شدن . در برابر فاعلیت . || امکان . احتمال . || قوت . قدرت . || هنر. || معرفت . || کفایت . || مجال . || رغبت . آرزو. خواهش . (ناظم الاطباء). ترکیب ها: - قابلیت احتراق . قابلیت ارتجاع . قابلیت امتداد. قابلیت امکان . قابلیت انبساط. قابلیت انحلال . قابلیت انعطاف . قابلیت انعکاس . قابلیت انقباض . قابلیت تبدیل . قابلیت تراکم . قابلیت تقسیم . قابلیت تکاثف . قابلیت حرکت . قابلیت داشتن . قابلیت شخص . قابلیت قابل . قابلیت قسمت . قابلیت نفوذ.

معنی قابلیت- ترجمه قابلیت برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد قابلیت اینجا را کلیک کنید

هم معنی قابلیت

آمادگی: 1 بسیج، تدارک، تمهید، تهیه 2 استعداد، توان، توانمندی، قابلیت
سزاواری : استحقاق، اهلیت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، لیاقت و ناشایستگی
شایستگی: استحقاق، استعداد، سزاواری، قابلیت، لیاقت و بی‌لیاقتی
بی‌قابلیت : بی‌صلاحیت، بی‌عرضه، بی‌لیاقت، نالایق و لایق
بی‌کفایتی : بی‌صلاحیتی، بی‌عرضگی، بی‌لیاقتی، عدم قابلیت و باکفایتی، لیاقت


ترجمه قابلیت

قابلیت انکسار: refrangibility
قابلیت انعکاس: relfexibility
قابلیت تجدید: renewability
قابلیت تکرار: repeatability
قابلیت تکثیر: reproducibility
قابلیت: ability


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه قابلیت

سخن فرناندو پسوا: همه ی انسان های كم قابلیت آرزو می كنند كه شخصیت برتر و انسان مُهلك [ نیست كننده ] بشوند.
سخن آندره موروا: یك عشق بزرگ، به موجودات بسیار ساده قدرت و قابلیت تیزهوشی، از خودگذشتگی و اعتماد و اطمینان خاص می بخشد.
سخن فرناندو پسوا: همه ی انسان های كم قابلیت آرزو می كنند كه شخصیت برتر و انسان مُهلك [ نیست كننده ] بشوند.
سخن هرمان هسه: شادی قابل تعریف نیست، بلكه قابلیتی است كه در وجود هر انسان نهفته و هدف به شمار نمی رود.
سخن فرناندو پسوا: درایت [ دانایی ] را جایگزین قابلیت كردن، شكستن رابطه ی میان اراده و احساس و دلبستگی نداشتن نسبت به همه ی رفتارهای زندگی مادی، چیزهایی هستند كه انسان اگر بدان ها دست یازد، ارزشمندتر از خود زندگی است.

کودکان سازند در بازى دکان *** سود نبود جز که تعبیر زبان‏
شب شود در خانه آید گرسنه *** کودکان رفته بمانده یک تنه‏
این جهان بازى‏گه است و مرگ شب *** باز گردى کیسه خالى پر تعب‏
کسب دین عشق است و جذب اندرون *** قابلیت نور حق دان اى حرون‏
کسب فانى خواهدت این نفس خس *** چند کسب خس کنى بگذار بس‏
نفس خس گر جویدت کسب شریف *** حیله و مکرى بود آن را ردیف‏
بیدار کردن ابلیس معاویه را که خیز وقت نماز است‏ ***
در خبر آمد که آن معاویه *** خفته بد در قصر در یک زاویه‏
قصر را از اندرون در بسته بود *** کز زیارتهاى مردم خسته بود
ناگهان مردى و را بیدار کرد *** چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی قابلیت احتراق

قابلیت احتراق . [ ب ِ لی ی َت ِ اِ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِمص مرکب ) استعداد محترق شدن . درخور احتراق بودن . رجوع به قابل احتراق شود.

معنی قابلیت قابل

قابلیت قابل . [ ب ِ لی ی َ ت ِ ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) (اصطلاح فلسفه ) آمادگی قابل برای قبول امری که از فاعل صادر میشود، در برابر فاعلیت فاعل (اصطلاح فلسفه ).

معنی قابلیت تبدیل

قابلیت تبدیل . [ ب ِ لی ی َ ت ِت َ ] (ترکیب اضافی ، اِمص مرکب ) قابل تعویض بودن . قابلیت تحویل . قابلیت استحاله در فلزات (اصطلاح فیزیک ). رجوع به قابل تبدیل شود.

معنی قابلمه کاری کرد...

قابلمه کاری کردن . [ ل َ م َ/ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح زرگرها، ورقه ٔ نازک از فلز روی چیزی کشیدن . روکش کردن . آب طلا یا نقره دادن . مطلا کردن . مفضض کردن . || و مجازا به معنی سعی کردن و کوش

معنی قابلگی

قابلگی . [ ب ِ ل َ / ل ِ ] (حامص ) مامائی . ماماگی . مامنافی . (ناظم الاطباء). عمل ماما. فن قابله . شغل قابله .

معنی قابلیت انبساط

قابلیت انبساط. [ ب ِ لی ی َ ت ِ اِم ْ ب ِ ] (ترکیب اضافی ، اِمص مرکب ) اتساع پذیری (اصطلاح فیزیک ). رجوع به قابل انبساط شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: