مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گندنازار


معنی گندنازار

گندنازار. [ گ َ دَ ] (اِ مرکب ) بوستان گندنا. (ناظم الاطباء). زمینی که گندنا درآن کارند. جایی که گندنا در آنجا روید : بوستان توگندنازاری است بس که برمی کنی و می روید. سعدی (گلستان ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گندنازار اینجا را کلیک کنید

هم معنی گندنازار


ترجمه گندنازار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گندنازار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گندمیان

گندمیان . [ گ َ دُ] (اِ) تیره ٔ گندمیان یا غلات ، یکی از بزرگترین تیره های نباتات تک لپه و شماره ٔ جنسهای آن متجاوز از 3500 است . غلات مختلف مانند گندم و جو و برنج و تمام رستنی هایی که معمولاً آنها

معنی گندنده

گندنده . [ گ َ دَ دَ / دِ ] (نف ) آنچه گندد. رجوع به گندیده شود.

معنی گندمه

گندمه . [ گ َ دُ م َ / م ِ ] (اِ) گرهی باشد سخت ،و آن از بدن آدمی برمی آید، و عربان ثؤلول می گویند و فارسیان اژخ . (برهان ) (آنندراج ). آزخ . آژخ . زخ . ژخ . بالو. وارو. پالو. زگیل . سگیل . گوک : ثؤ

معنی گنده

گنده . [ گ ُ دَ / دِ ] (اِ) پهلوی گوندک ، ارمنی گوند ، (گلوله کره )، گندک (گلوله کره ). رجوع شود به اساس اشتقاق فارسی و هوبشمان 936. به این معنی نیز در اراک (سلطان آباد) گنده . (حاشیه ٔ برهان

معنی گندمین

گندمین . [ گ َدُ ] (ص نسبی ) منسوب به گندم . از گندم : گفتم که ارمنی است مگر خواجه بوالعمید کو نان گندمین نخورد جز که سنگله . بوذر کشی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). مر سخن را گندمین و چرب کن گ

معنی گندمینه

گندمینه . [ گ َ دُ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در 18 هزارگزی خاور الیگودرز و 4 هزارگزی شمال شوسه ٔ الیگودرز به گلپایگان واقع شده است . هوای آن معتدل و سکنه ٔ آ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: