مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گمیزندگی


معنی گمیزندگی

گمیزندگی . [ گ ُ زَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عمل گمیزنده . عمل شاش و گمیز کننده . گمیزنده بودن .

معنی گمیزندگی- ترجمه گمیزندگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گمیزندگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی گمیزندگی


ترجمه گمیزندگی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گمیزندگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گمیزانیدن

گمیزانیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گمیزیدن فرمودن . شاشیدن کنانیدن . (ناظم الاطباء).

معنی گن نس

گن نس . [ گ ُ ن ُ ] (اِخ ) شهری بوده است در آسیای صغیر. (ایران باستان پیرنیا ج 1 ص 8 و 7).

معنی گن

گن . [ گ ُ ] (اِ) مخفف گند که خصیه است . (برهان ) (آنندراج ). در اراک (سلطان آباد) گون (خصیه ) مثلاً «گن گوسفند»، یعنی دنبلان گوسفند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

معنی گنائیت

گنائیت . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت که در 55000گزی جنوب خاوری مسکون و 4000گزی جنوب راه مالرو کروک به مسکون واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش 60 تن است . آب آن

معنی گمیز کردن

گمیز کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گمیزیدن . گمیختن . شاشیدن : با چنین دل چه جای باران است کابر بر تو گمیز هم نکند. سنایی غزنوی (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ).

معنی گمیز

گمیز. [ گ ُ / گ َ ] (اِ) پهلوی گومچ (رجوع به گمیختن شود). در فارسی «گمیز» با کاف ضبط کرده اند و اصح با گاف است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بول . شاش . شاشه . پیشاب . غائط بود (؟) و گروهی بول و ش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: