مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گل حلوا


معنی گل حلوا

گل حلوا. [ گ ُ ل ِ ح َل ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) گلی است زردرنگ صحرایی . مزه ٔ شیرین دارد و آنرا داخل حلوا سازند. (آنندراج ) : خونبار شد ز لعل تو چشم پرآب ما رنگین شده ست از گل حلوا شراب ما. محسن تأثیر (از آنندراج ). پیش کسی که دیده به خال لب تو دوخت نان کلاغ از گل حلوا نکوتر است . میرزا عبدالغنی (از آنندراج ). || لختی حلوا چنانکه گویند یک گل از این حلوا بدهید تا بخوریم . (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گل حلوا اینجا را کلیک کنید

هم معنی گل حلوا


ترجمه گل حلوا


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گل حلوا



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گل خواندن

گل خواندن . [ گ ُ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) به اصطلاح قماربازان ولایت همه نقد خود را در یک بار برداو نهادن چه وقتی که همه نقد خود را یک بار بر داومی نهند آن وقت لفظ گل به ضم کاف فارسی بر زبان میرانند،

معنی گل چراغ

گل چراغ .[ گ ُ ل ِ چ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قسمت بالای فتیله ٔ چراغ پس از سوختن . رجوع به گل چراغ گرفتن شود.

معنی گل چراغ گرفتن

گل چراغ گرفتن . [ گ ُ ل ِ چ ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب )سوخته ٔ فتیله ٔ چراغ را بریدن . سوخته را جدا کردن .

معنی گل چشم

گل چشم . [ گ ُ ل ِ چ َ / چ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سفیدی کوچک که بر سیاهی پیدا آید. (غیاث ). داغی که در سیاهی چشم گل کند. (آنندراج ). گل دیده . (مجموعه مترادفات ص 301).

معنی گل حکمت

گل حکمت . [ گ ُ ل ِ ح ِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آنچه بر ظرف گلی یا شیشه طلا کنند تا به آتش ترقیده نشود. (از آنندراج ) (از غیاث ). خاک خالص یک جزء زغال سوده موی خرد مقراض کرده نمک مکلس خطمی ، ری

معنی گل داودی

گل داودی . [ گ ُ ل ِ وو ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) گلی است شبیه به گل نسرین و برگ آن مانند برگ پنبه و گیاه آن بقدر ذرعی و تا بدو ذرع بالا و بوی آن شبیه به بوی برنجاسف و به رنگها شود زرد و سفید و بنفش و

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<