مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گشن


معنی گشن

گشن . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالاخواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع در 18هزارگزی شمال رود. هوای آن گرم و دارای 333تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، پنبه وزیره است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی و راه آن مالرو است . از حسین آباد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گشن اینجا را کلیک کنید

هم معنی گشن

سبزیجات : انواع سبزی‌های‌خوردنی، (تربچه، تره، گشنیز، جعفری، مرزه، شاهی، ریحان، نعناع، پیازچه، ترخون و )
تلقیح : 1 آبستنی، باروری، بارورسازی، لقاح 2 آبله‌کوبی، واکسیناسیون 3 مایه زدن، واکسن زدن 4 گشن دادن، گشن‌سازی 5 آبستن کردن
خاج : 1 چلیپا، صلیب 2 نرمه‌گوش 3 گشنیز
فحل: 1 برجسته، چیره‌دست، مبرز، نامدار 2 نذیر 3 گشن، نر
گرسنگی: جوع، غلا، قحطی، گشنگی، مجاعه و اشباع، سیری


ترجمه گشن

گشن آمدن: rut
گشن: rut
گشنیدن: conjugate
گشنگیری: conjugation
گشنیز: coriander


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گشن


شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: