مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گشنگی


معنی گشنگی

گشنگی . [ گ ُ ن َ / ن ِ ] (حامص ) گرسنگی : اگرچه باده نه درخورد باشد آن کس را که در سرای خود از گشنگی مگس گیرد. ظهیرالدین فاریابی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گشنگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی گشنگی

گرسنگی: جوع، غلا، قحطی، گشنگی، مجاعه و اشباع، سیری


ترجمه گشنگی

گشنگیری: conjugation


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گشنگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گشنیج دشتی

گشنیج دشتی . [ گ ِ ج ِ دَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نوع صغیر بادرنجبویه است و نزد اکثر اطبا نوعی از شاهترج است و نزد بعضی مخلصه را نامند و نواب علویخان مرحوم فرموده که آن کزبره ٔ بری است . (فهرست مخزن

معنی گشنسب اسپاذ

گشنسب اسپاذ. [ گ ُ ن َ اَ ] (اِخ ) برادر رضاعی خسروپرویز که فرمانده کل نیروی کشور در زمان او بوده است . رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 516 و 517 شود.

معنی گشنیز

گشنیز. [ گ َ ] (اِ) رفتار با ناز و شادمانی و خرامان و شادان باشد. (برهان ). شادمان . خرسند. مسرور. خوشحال . شادی و شعف . خوشی و خرمی . (از ناظم الاطباء).

معنی گشنیز

گشنیز. [ گ ِ ] (اِ) در پهلوی گشنیج = گشنیز کردی کشنیش و کشنش (کریاندر، فرانسوی ) . گشنیز گیاهی است از تیره ٔ چتریان که برگهای تازه ٔ آن خوراکی و دانه های وی تقریباً کروی و جوهر مخصوصی دارد که

معنی گشنیدن

گشنیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) آمیختن نر و ماده . (فرهنگستان ). گشنیدن یا لقاح عبارت است از اتحاد و ترکیب دوگامت که از این عمل تشکیل سلول واحدی باسم تخم نتیجه میشود. (جانورشناسی عمومی تألیف فاطمی ص 26-4

معنی گشنسب آذار

گشنسب آذار.[ گ ُ ن َ ] (اِخ ) از جمله ٔ رجالی که قبل از جلوس وهرام پنجم به مقام واستریوشان سالار رسیده است . رجوع به ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 129 و 143 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: