مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گستاخ گردانیدن


معنی گستاخ گردانیدن

گستاخ گردانیدن . [ گ ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) جسور کردن . رو دادن . مأنوس کردن : ابوالفوارس او را بنواخت و گستاخ گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گستاخ گردانیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی گستاخ گردانیدن


ترجمه گستاخ گردانیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گستاخ گردانیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گست خو

گست خو. [ گ َ ] (ص مرکب ) زشتخو. بدخو. پلید. رجوع به گست شود.

معنی گستاخ آمدن

گستاخ آمدن . [ گ ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) دلیر آمدن . جسور آمدن . بی پروا آمدن . || بی پروایی کردن : آنکه گستاخ آمدند اندر زمین استخوان کله هاشان را ببین . مولوی .

معنی گستاخ گستاخ

گستاخ گستاخ . [ گ ُ گ ُ ] (ق مرکب ) اندک اندک رام . رفته رفته مأنوس . کم کم جسور : پریده مرغکان گستاخ گستاخ شمایل در شمایل شاخ در شاخ . نظامی . رضا دادش که در میدان و در کاخ نشیند با ملک گستاخ گ

معنی گستاخ زبان

گستاخ زبان . [ گ ُ زَ ] (ص مرکب ) آنکه در گفتار جسور و بی باک باشد. گستاخ سخن . گستاخ گوی . رجوع به گستاخ گوی و گستاخ سخن شود.

معنی گستاخ سخن

گستاخ سخن . [ گ ُ س ُخ َ ] (ص مرکب ) آنکه بی پروا سخن گوید. گستاخ زبان . گستاخ گوی . آنکه نیندیشیده به گفتار آغازد : گستاخ سخن مباش با کس تا عذر سخن نخواهی از پس . نظامی . و رجوع به گستاخ زبان و گ

معنی گستاخ گردیدن

گستاخ گردیدن . [ گ ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بیشرم گردیدن . بی حیا شدن . دلیر گردیدن . جسور شدن : بدان تا تو گستاخ گردی بدوی فروماند اندرجهان گفتگوی . فردوسی . رجوع به گستاخ شدن و گستاخ گشتن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<