مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گسانیدن


معنی گسانیدن

گسانیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گسستن . (لسان العجم شعوری ) (اشتینگاس ). محتمل است که مصحف گسلانیدن باشد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گسانیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی گسانیدن


ترجمه گسانیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گسانیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گستاخ گردانیدن

گستاخ گردانیدن . [ گ ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) جسور کردن . رو دادن . مأنوس کردن : ابوالفوارس او را بنواخت و گستاخ گردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

معنی گساریده

گساریده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) گسارده . خورده و نوشیده (چون می ).

معنی گسارده

گسارده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف ) برطرف شده . از میان رفته . شکسته : اندوه من بروی تو بودی گسارده و آرام یافتی دل من از عطای تو. مسعودسعد. || گذاشته . (برهان ). و رجوع به گساردن شود.

معنی گستاخ دست

گستاخ دست . [ گ ُ دَ ] (ص مرکب ) کنایه از چابک دست و جلد و تند کارکننده . (برهان ) : دلیر و سخنگوی و دانش پرست به تیر و به شمشیر گستاخ دست . نظامی .

معنی گستاخ کردن

گستاخ کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رو دادن . جری کردن . بی شرم کردن . جسور کردن : جوانمرد را جام گستاخ کرد بیامد در خانه سوراخ کرد. فردوسی . نگه کرد دربان برآراست جنگ زبان کرد گستاخ و دل کردتن

معنی گساری

گساری . [ گ ُ ] (حامص ) عمل نوشیدن می و غیره . وبصورت ترکیب با غم و می آید. رجوع به گساردن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<