مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گرگر


معنی گرگر

گرگر. [ گ ِ گ ِ ] (اِخ )دهی از دهستان گاورود بخش کامیاران شهرستان سنندج ، واقع در 54000گزی شمال خاور کامیاران و 12000گزی جنوب خاور امیرآباد. هوای این منطقه کوهستانی و سردسیر است و دارای 840 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن مالرو است در دو محل به فاصله ٔ دو کیلومتر واقع مشهور ببالا و پائین است . سکنه ٔبالا 570 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی گرگر- ترجمه گرگر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گرگر اینجا را کلیک کنید

هم معنی گرگر


ترجمه گرگر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گرگر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گرگر

گرگر. [ گ ُ گ ُ ] (اِ) سخنی از خشم و غضب به زیر لب گویند و آن را غرغر نیز خوانند و دندنه نیز گویند چرا که زیر لب و دندان پنهان مانده . (آنندراج ). سخنی را گویند که کسی آهسته زیر لب گوید. (برهان ). ||

معنی گرگر

گرگر. [ گ ِ گ ِ ] (اِ) غله ای باشد گرد و سیاه رنگ از نخود کوچکتر و بعضی گویند نوعی از باقلاست و معرب آن جرجر باشد. (برهان ) (آنندراج ) (جهانگیری ). و آن را بصفاهان گرگر گویند. (آنندراج ). دانه ای است

معنی گرگری

گرگری . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گدارچیتی بخش هندیجان شهرستان خرمشهر واقع در38 هزارگزی شمال خاوری هندیجان و 3 هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو بهبهان به دشت . هوای آن گرم و دارای 562تن سکنه است

معنی گرگران

گرگران . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس واقع در 30000گزی جنوب حاجی آباد و 2000گزی باختر راه شوسه ٔ کرمان به بندرعباس . دارای 35 تن جمعیت است . (از فرهنگ

معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) (ملا) اوحدالدین . از شعرای ایران از اهل گرگان بود این شعر ازوست : میان آن رخ و خورشید فرق نتوان کرد چو سر برآورد از مشرق گریبانش . (قاموس الاعلام ترکی ص 3845).

معنی گرگسار

گرگسار. [ گ ُ ] (ص مرکب ) گرگ مانند. (آنندراج ) : ز گرگ آنچنان کم گریزد گله کز آن گرگ ساران سگ مشغله . نظامی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: