مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گرگج


معنی گرگج

گرگج . [ گ َ گ َ ] (اِ) سرکوبی را گویند که به جهت گرفتن قلعه از سنگ و گل و چوب سازند. (برهان ).

معنی گرگج- ترجمه گرگج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گرگج اینجا را کلیک کنید

هم معنی گرگج


ترجمه گرگج


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گرگج



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گرگر

گرگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است از ولایت آذربایجان . (برهان ). شهری است به اران (آذربایجان ) نزدیک بیلقان . ابن الاثیر گوید کرکر حصنی است نزدیک ملطیه ، و نیز کرکر ناحیه ای است از بغداد، و نیز

معنی گرگر سوختن

گرگر سوختن . [ گ ُگ ُ ت َ ] (مص مرکب ) شعله کشیدن پی درپی . شعله زدن چنانکه آواز گرگر از آن شنوده شود. رجوع به گرگر شود.

معنی گرگر

گرگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان علمدار گرگر بخش جلفا شهرستان مرند واقع در 44 هزارگزی شمال مرند و 3 هزارگزی شوسه ٔ جلفا به تبریز. هوای آن معتدل و دارای 3855 تن جمعیت است . آب آنجا از چشمه و

معنی گرگز

گرگز. [ گ ُ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درختنگان بخش مرکزی شهرستان کرمان ، واقع در 30000گزی شمال کرمان ، سر راه مالرو شهداد به کرمان . دارای 10 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی گرگاو

گرگاو. [ گ ُ ] (اِ) نوعی از پای افزار است که شاطران و پیاده روان پوشند و به گرگابی شهرت دارد. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) : کهنه گرگاو در برابر داشت کرد در پا و گرگ دو برداشت . جامی (از جهان

معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (ص نسبی ) منسوب به گرگان : آن دو گرگانی و دو رازی و دو ولوالجی سه سرخسی و سه کاندر سغد بوده معتکن . منوچهری . و رجوع به شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص 1136 و رجوع به گرگان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: