مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گرگانی


معنی گرگانی

گرگانی . [گ ُ ] (ص نسبی ) ابومنصور بهمنیار... از جمله ٔ شعرای مداح صاحب بن العباد است . رجوع به صاحب بن عباد شود.

معنی گرگانی- ترجمه گرگانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گرگانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی گرگانی


ترجمه گرگانی

دگرگانی: syngamy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گرگانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) فخرالدین اسعد. از شعرای نامی قرن پنجم معاصر دوره ٔ سلجوقی است . رجوع به فخرالدین شود.

معنی گرگر

گرگر. [ گ َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادکان شهرستان خرمشهر، واقع در 30 هزارگزی شمال خاوری شادکان و 2 هزارگزی راه آهن ایستگاه گرگر. هوای آن گرم و مالاریائی است . دارای 150 تن سکنه است .

معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) ابوسلیک گرگانی را از شاعران دوره ٔ عمروبن لیث صفاری (265 - 299 هَ . ق .) دانسته اندو از این قرار وی از قدیمترین شاعران زبان فارسی بوده و در قرن سوم میزیسته است . رجوع به شرح اح

معنی گرگاو

گرگاو. [ گ ُ ] (اِ) نوعی از پای افزار است که شاطران و پیاده روان پوشند و به گرگابی شهرت دارد. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) : کهنه گرگاو در برابر داشت کرد در پا و گرگ دو برداشت . جامی (از جهان

معنی گرگانه

گرگانه . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 48 هزارگزی خاور سنندج و 2 هزارگزی جنوب باختر قادرمز. هوای آن سرد و دارای 240 تن سکنه است . آب آنجا از چشمه و محصول آن

معنی گرگر سوختن

گرگر سوختن . [ گ ُگ ُ ت َ ] (مص مرکب ) شعله کشیدن پی درپی . شعله زدن چنانکه آواز گرگر از آن شنوده شود. رجوع به گرگر شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: