مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گرگانی


معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) (ملا) اوحدالدین . از شعرای ایران از اهل گرگان بود این شعر ازوست : میان آن رخ و خورشید فرق نتوان کرد چو سر برآورد از مشرق گریبانش . (قاموس الاعلام ترکی ص 3845).

معنی گرگانی- ترجمه گرگانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گرگانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی گرگانی


ترجمه گرگانی

دگرگانی: syngamy


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گرگانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گرگانی

گرگانی .[ گ ُ ] (اِخ ) مرحوم قزوینی نوشته اند: ابوالقاسم گرگانی معاصر سلطان محمود غزنوی بود، به وقت وفات فردوسی شاعر که او را در گورستان مسلمانان دفن میکردند منع کرد و گفت او مادح گبران و کافران بود پ

معنی گرگانی

گرگانی . [ گ ُ ] (اِخ ) فخرالدین اسعد. از شعرای نامی قرن پنجم معاصر دوره ٔ سلجوقی است . رجوع به فخرالدین شود.

معنی گرگر سوختن

گرگر سوختن . [ گ ُگ ُ ت َ ] (مص مرکب ) شعله کشیدن پی درپی . شعله زدن چنانکه آواز گرگر از آن شنوده شود. رجوع به گرگر شود.

معنی گرگری

گرگری . [ گ ُ گ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گدارچیتی بخش هندیجان شهرستان خرمشهر واقع در38 هزارگزی شمال خاوری هندیجان و 3 هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو بهبهان به دشت . هوای آن گرم و دارای 562تن سکنه است

معنی گرگاو

گرگاو. [ گ ُ ] (اِ) نوعی از پای افزار است که شاطران و پیاده روان پوشند و به گرگابی شهرت دارد. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) : کهنه گرگاو در برابر داشت کرد در پا و گرگ دو برداشت . جامی (از جهان

معنی گرگان رود

گرگان رود. [ گ ُ ] (اِخ ) از بلوکات طوالش گیلان . عده ٔ قری 26، مساحت 15 فرسخ و مرکز بازار گرگانرود است . حد شمالی آستارا و بحر خزر، شرقی بحر خزر، جنوبی ییلاقات اردبیل و غربی اسالم و محلات اردبیل . (ج

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: