مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گردسر


معنی گردسر

گردسر.[ گ ِ س َ ] (ص مرکب ) آنکه سری گرد دارد : ز دستهاشان پهنه ز پایها چوگان ز گردسرها گوی اینت شاه و اینت جلال . فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص 219). رجل مُصَعْلَک ُ الرأس ؛ مرد گردسر. مُکَربَس الرأس . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گردسر اینجا را کلیک کنید

هم معنی گردسر


ترجمه گردسر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گردسر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گردشکن

گردشکن . [ گ ِ ش ِ ک َ ] (نف مرکب ) شکستگی استخوان که بالتمام از یکدیگر جدا شود نه به درازا و وریب .

معنی گردش

گردش . [ گ َ دِ ] (اِمص ) گردیدن که چرخ زدن است . (برهان )(آنندراج ). سیر. حرکت دورانی . دور زدن : به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و طوق وگوشوارا. رودکی . فاخته گون شد هواز گردش خورشید جامه ٔ

معنی گردش آسمان

گردش آسمان . [ گ َ دِ ش ِ س ْ / س ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تقدیر. پیش آمد. قضا و قدر : بدو گفت کز گردش آسمان بگوآنچه دانی به پرسش ممان . فردوسی . چنین گفت کز گردش آسمان نیابد گذر مرد نیکی گما

معنی گردش بالین

گردش بالین . [ گ َ دِ ش ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تغییر جا. تغییر منزل . مؤلف آنندراج آرد: رسم ولایت است که شب جمعه به حرم سرا میباشند و اصلاً بیرون نمی خوابند بل آن را شگون بد دانند : مرو ز میکد

معنی گردروی

گردروی . [ گ ِ ] (ص مرکب ) آن که روی مدور دارد : مردمانش گردروی اند [ مردمان خمدان مستقر مغفور چین ] و پهن بینی . (حدود العالم ). حلیت (او) [ یزیدبن عبدالملک ] مردی بود دراز، ضخم و گردروی . (مجمل التو

معنی گردش کردن

گردش کردن . [ گ َ دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تفریح کردن . تفرج کردن . رجوع به گردش شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<