مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گاندش


معنی گاندش

گاندش . [ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان کاسی که بکلی دولت بابل را منقرض کرد و خود به سلطنت نشست و تا 1734 م . حکمرانی کرده از این سلطان کتیبه ای باقی است که خود را پادشاه اقالیم اربعه ٔ عالم خوانده است . شانزده سال سلطنت کرد و خود را وارث سلاطین بابل معرفی نمود. از عهد تسلط کاسی ها بر بابل که 577 سال دوام داشته کتیبه ٔ مفصل و منظمی در دست نداریم از این جهت تاریخ بابل و ایلام در این شش قرن بسیار تاریک مانده است . (تاریخ کرد رشید یاسمی ص 42).

معنی گاندش- ترجمه گاندش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گاندش اینجا را کلیک کنید

هم معنی گاندش


ترجمه گاندش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گاندش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گانگو

گانگو. (اِخ ) رجوع به حسن گانگو علاءالدین ظفرخان شود.

معنی گانی

گانی . (ص نسبی ) امرد. بدفعل . || قحبه . (آنندراج ).

معنی گاه

گاه . (پسوند) این مزیدببعضی کلمات ملحق شود و معنی زمان دهد : آب انگور خزانی را خوردن گاه است که کس امسال نکرده ست مر او را طلبی . منوچهری . وقت سحرگاه فراشی آمد مرا بخواند برفتم . (تاریخ بیهقی ).

معنی گانه سا

گانه سا. [ ن ِ ] (اِخ ) خدای هندی دارای سری شبیه به سر فیل . وی رب النوع علم و ادب محسوب می شود.

معنی گاه

گاه . (اِ) سریر. تخت آراسته ٔ پادشاهان را. (صحاح الفرس ). تخت پادشاهان . (جهانگیری ) کرسی . (مهذب الاسماء). اورنگ . صندلی . عرش : بهرام آنگهی که بخشم افتی بر گاه اورمزد درافشانی . دقیقی . ز گنجه چ

معنی گانا

گانا. (اِخ ) حاکم نشین کانتون آلیر، ایالت ویشی در فرانسه ، در کنار اندِلُت . دارای 4752 تن سکنه است و راه آهن دارد.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: