مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گانداده


معنی گانداده

گانداده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) کنایه از مرد بدفعل و نیز بمعنی قحبه . (آنندراج ). رجوع به گانگاه شود.

معنی گانداده- ترجمه گانداده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گانداده اینجا را کلیک کنید

هم معنی گانداده


ترجمه گانداده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گانداده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گان گانلی

گان گانلی . [ گان ْ گان ِ ] (اِخ ) نام خانواده ٔ کلمان پاپ چهاردهم است .

معنی گانگو

گانگو. (اِخ ) رجوع به حسن گانگو علاءالدین ظفرخان شود.

معنی گانژ

گانژ. (اِخ ) رجوع به گنگ شود.

معنی گان گاباس

گان گاباس . (اِ) پارسیها حمال را گان گاباس میگفتند. (ایران باستان ص 1322).

معنی گانتن

گانتن . [ ت َ ] (اِخ ) ژول . مستشرق فرانسوی و طابع قسمتی از تاریخ گزیده راجع به پادشاهان ایران . وی بسال 1908م . درگذشته است . (تاریخ جهانگشا ج 2 صص 131 - 316).

معنی گامیش بنه

گامیش بنه . [ ب ُ ن َ] (اِخ ) موضعی در دابو در آمل (مازندران ). (سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد رابینو ص 112 بخش انگلیسی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: