مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گام بیرون نهاد...


معنی گام بیرون نهاد...

گام بیرون نهادن . [ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تجاوز کردن . از حد خویش بیرون رفتن . پا از گلیم خویش درازتر نهادن : از امر تو و نهی تو گردون و زمانه یکسو نکشد گردن و بیرون ننهد گام . مسعودسعد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گام بیرون نهاد... اینجا را کلیک کنید

هم معنی گام بیرون نهاد...


ترجمه گام بیرون نهاد...


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گام بیرون نهاد...



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گام برداشتن

گام برداشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) براه افتادن . رفتن . || اقدام کردن . عمل کردن : به کام دل خویش برداشت گام شد، شاد دل ، یافته کام و نام . فردوسی . به بهزادبنمای زین و لگام چو او رام گردد تو ب

معنی گاماساب

گاماساب . (اِخ ) (سیمره - کرخه ) سرچشمه ٔ عمده ٔ این رود از کوه الوند است و از دشت اسدآباد و نهاوند در مقابل کنگاور جاری شده دهلاقانی کوه را بریده تشکیل تنگه های باریک ومتعدد در آن داده بعد از آن که ر

معنی گام درگذاشتن

گام درگذاشتن . [ دَ گ ُت َ ] (مص مرکب ) قدم نهادن . گام گذاشتن : گشتی متحیر که اندرین راه گامی نتوانی که درگذاری . ناصرخسرو.

معنی گام شمرده

گام شمرده . [ ش ِ / ش ُ م َ / م ُ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) گام حساب شده . گام به احتیاط. در بیت ذیل از عرفی مراد بازی اسب است که در عین جلدی به احتیاط قدم گذارد بحکم سوار و آن را در عرف هند گهری گویند :

معنی گام گام

گام گام . (ق مرکب ) آهسته آهسته . آرام آرام : رفتنت سوی شهر اجل هست روزروز چون رفتن غریب سوی خانه گام گام . ناصرخسرو. || بتدریج . رفته رفته : ناگه روزیت بجر افکند گر بروی بر پی او گام گام . ناصر

معنی گام رفتن

گام رفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) تند رفتن . سرعت سیر: ارتجل الفرس ؛ گاه رهوار و گاه گام رفت اسب . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<