مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گامیشلو


معنی گامیشلو

گامیشلو. (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در 25000گزی جنوب رزن و 1000گزی خاور راه شوسه ٔ رزن به همدان جلگه ، سردسیر، مالاریائی . دارای 715 تن سکنه ، آب آن از قنات . محصول آنجا: غلات ، حبوبات ، انگور، صیفی ، لبنیات . شغل اهالی زراعت ، گله داری . صنایع دستی زنان قالی بافی . راه آن اتومبیل رو است . جامیشلو نوشته میشود. دو قهوه خانه کنار شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 5).

معنی گامیشلو- ترجمه گامیشلو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گامیشلو اینجا را کلیک کنید

هم معنی گامیشلو


ترجمه گامیشلو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گامیشلو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گاندش

گاندش . [ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان کاسی که بکلی دولت بابل را منقرض کرد و خود به سلطنت نشست و تا 1734 م . حکمرانی کرده از این سلطان کتیبه ای باقی است که خود را پادشاه اقالیم اربعه ٔ عالم خوانده است

معنی گانگاه

گانگاه . (اِ مرکب ) زفاف گاه و جائی که در آن جماع و مباشرت بعمل آید. (آنندراج ). رجوع به گانداده شود.

معنی گاند

گاند. (اِخ ) به بلژیک ، کرسی فلاندر شرقی . شهری است در ملتقای اسکوولیس دارای 222000 تن سکنه . دراین ناحیت پارچه های کتان ، کرباس ، کنف ، توری و شب کلاه و مواد شیمیائی و ابزار مکانیکی تهیه میشود. بند

معنی گاموسپال

گاموسپال . [ م ُ س ِ ] (فرانسوی ، ص ) کاسه ٔ بعضی از گلها مانند کاسبرگهای شب بو آزاد است و در این صورت آنها را جدا کاسبرگ یا دیالی سپال مینامند ولی در بعضی موارد کاسبرگها بیکدیگر پوسته و قطعه ٔ وا

معنی گانگری

گانگری . (اِخ ) ناحیه ای کوهستانی است در کشور تبت جنوبی [ آسیای مرکزی ] که پیش آمدگی و امتداد [ قراقوروم ] را تشکیل داده است . (قاموس الاعلام ترکی ).

معنی گامیدن

گامیدن . [ دَ ] (مص ) قدم زدن و رفتن . || سفر کردن . (آنندراج ) : کدام است مردی پژوهنده راز که پیماید این ژرف راه دراز نراند بره آنچ بی ره شود از ایرانیان یکسر آگه شود یکی جادوئی بود نامش ستوه گدازن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: