مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گاری


معنی گاری

گاری . (ص ) چیزبیمدار و ناپاینده و بی ثبات را گویند. (آنندراج ) (برهان قاطع) (جهانگیری ). فانی . ناپایدار : دنیا همه در غرور دارد یاری بس غره مشو ز روزگار گاری . (از جهانگیری بدون ذکر نام شاعر). رجوع به حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین شود.

معنی گاری- ترجمه گاری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گاری اینجا را کلیک کنید

هم معنی گاری

آمرزش: آمرزگاری، بخشایش، بخشش، غفران، مغفرت
مدرسی : آموزگاری، تدریس، تعلیم، معلمی و تلمذ
زهد: پارسایی، پرهیزگاری، تعبد، تقدس، تقوا، تورع، ورع و فسق، ناپارسایی
ساز : 1 ارغنون، تار، سه‌تار، چنگ، رود، عود 2 تجمل، برگ، دستگاه 3 ساخت، سامان 4 تحمل، سازگاری، سازش 5 خدعه، فریب، مکر، نیرنگ 6 تدارک، تهیه 7 جامه، رخت، لباس 8 بنه، توشه، زاد سفر 9 راه، روش، طریق، شیوه 01 نفع، سود 11 آرایش، آما
سازش : آشتی، اصلاح، توافق، سازگاری، سلوک، صلح، موالفت، مدارا، مصالحه، موافقت، هم‌دستی و ناسازگاری، بدسلوکی


ترجمه گاری

فشارنگاری: barography
سهل انگاری شدن: be careless
خبرنگاری: reporting
خواستگاری کردن: suit
خواستگاری: suit
گاری: cart


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گاری

سخن نیچه: ارزشها و تغییرات آن به افزایش قدرت كسانی كه ارزشها را مقرر می دارند؛ مربوط می شوند. میزان ناباوری؛ میزان آزادی اندیشه ی مجاز بیانی از افزایش قدرت است. هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه ی قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخند آمیز.
سخن نیچه: هیچ انگاری، آرمانی متعلق به بالاترین درجه قدرتمندی روح است و سرشارترین زندگی، گاهی ویرانگر و گاهی ریشخندآمیز است.
سخن ریچارد باخ: در درون هر یك از ما توان سازگاری با تندرستی و بیماری، توانگری و فقر، آزادی و بردگی نهفته است. این ما هستیم كه آنها را در سلطه داریم نه دیگران.
سخن فریدریش شیلر: پرهیزگاری، هركسی را در یك لحظه پرخطر می آزماید و درست می كند.
سخن فرانسوا ولتر: پارسایی و پرهیزگاری در قلب نشسته است، نه جای دیگر.

گفت امیر المؤمنین با آن جوان *** که به هنگام نبرد اى پهلوان‏
چون خدو انداختى در روى من *** نفس جنبید و تبه شد خوى من‏
نیم بهر حق شد و نیمى هوا *** شرکت اندر کار حق نبود روا
تو نگاریده‏ى کف مولاستى *** آن حقى کرده‏ى من نیستى‏
نقش حق را هم به امر حق شکن *** بر زجاجه‏ى دوست سنگ دوست زن‏
گبر این بشنید و نورى شد پدید *** در دل او تا که زنارى برید
گفت من تخم جفا مى‏کاشتم *** من ترا نوعى دگر پنداشتم‏
تو ترازوى احد خو بوده‏اى *** بل زبانه‏ى هر ترازو بوده‏اى‏
تو تبار و اصل و خویشم بوده‏اى *** تو فروغ شمع کیشم بوده‏اى‏
من غلام آن چراغ چشم جو *** که چراغت روشنى پذرفت از او


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گارون

گارون . [ رُ ] (اِخ ) شطی به فرانسه که در دره ٔ آران (پیرنه اسپانیول ) نبعان یا بدو به اقیانوس اطلس ریزد: طول آن 350 هزار گز، نواحی ذیل را مشروب میکند: گارون علیا، تارن و گارون ، لت و گارون ، ژیروند

معنی گاز

گاز. (اِ) درخت صنوبر که ستون کنندش . (حاشیه ٔفرهنگ اسدی نخجوانی از صحاح الفرس ). و در پهلوی گاس با سین است : یکی چادری جوی پهن و دراز بیاویز چادر ز بالای گاز. ازرقی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی

معنی گاروک بد

گاروک بد. [ ب َ ] (اِ) رئیس کارگران سلطنتی و غیره در ایران باستان .

معنی گاز

گاز. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مارز بخش کهنوج شهرستان جیرفت ، در 170 هزارگزی جنوب کهنوج و 8 هزارگزی باختر راه مالرو و مارز به کهنوج . دارای 4 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی گاز

گاز. (اِ) صومعه ای که در سر کوه ساخته باشند، و به این معنی با کاف تازی هم آمده است . (برهان ). به این معنی اصح کاز است . رجوع به کاز و کازه شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).

معنی گاری

گاری . (هندی ، اِ) قسمی دستگاه حمل باچرخ که اسب آن را کشد. ارابه ای که با اسب کشیده شود. این لفظ هندی است و در هندی بمعنی مطلق گردون است و در قرن اخیر داخل فارسی شده . (فرهنگ نظام از برهان قاطع چ مع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter