مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گارگان توا


معنی گارگان توا

گارگان توا. (اِخ ) قهرمان عمده و عنوان کتاب مشهوری است که رابله در آن همه ٔ افکار هزل و شکاکیت توأم با استهزاء را جلوه گر میسازد. گارگان توا دارای اشتهای بسیار زیادبود وی در پیلکر و کل بکمک مردی روحانی به نام ژان دِزان تُمُر جنگید و صومعه ٔ تِلِم را بدو واگذاشت .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گارگان توا اینجا را کلیک کنید

هم معنی گارگان توا


ترجمه گارگان توا


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گارگان توا



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گارن

گارن . [ رِ ] (اِ) این درخت را که از نوع پستنک میباشد در نور و گرگان بارانک ، در طوالش می انز، در کوهپایه ٔ گیلان راج اربو، در کلارستاق المدلی ، درکجور الندری ، در رامسر گارن و در خلخال مله میخوانند.

معنی گارگامل

گارگامل . [ م ِ ] (اِخ ) زوجه ٔ گران گوزیه و مادر گارکان توا قهرمان کتاب رابله . او بسیار فربه بود و اشتهای خارق العاده ای داشت . رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی گارمن

گارمن . [ م ُ ](روسی ، اِ) (مأخوذ از گارمونیکای روسی ) آلت موسیقی دستی که با باد کار میکند. و رجوع به قارمان شود.

معنی گاری

گاری . (هندی ، اِ) قسمی دستگاه حمل باچرخ که اسب آن را کشد. ارابه ای که با اسب کشیده شود. این لفظ هندی است و در هندی بمعنی مطلق گردون است و در قرن اخیر داخل فارسی شده . (فرهنگ نظام از برهان قاطع چ مع

معنی گارسیا

گارسیا. (اِخ ) مانوئل . مغنی و آهنگ ساز اسپانیولی . پدر خانم مالیبران وخانم ویاردُ متولد در اشبیلیه . (1775 - 1832 م .).

معنی گاروک بد

گاروک بد. [ ب َ ] (اِ) رئیس کارگران سلطنتی و غیره در ایران باستان .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: