مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گارگان توا


معنی گارگان توا

گارگان توا. (اِخ ) قهرمان عمده و عنوان کتاب مشهوری است که رابله در آن همه ٔ افکار هزل و شکاکیت توأم با استهزاء را جلوه گر میسازد. گارگان توا دارای اشتهای بسیار زیادبود وی در پیلکر و کل بکمک مردی روحانی به نام ژان دِزان تُمُر جنگید و صومعه ٔ تِلِم را بدو واگذاشت .

معنی گارگان توا- ترجمه گارگان توا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گارگان توا اینجا را کلیک کنید

هم معنی گارگان توا


ترجمه گارگان توا


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گارگان توا



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گارن

گارن . [ رِ ] (اِ) این درخت را که از نوع پستنک میباشد در نور و گرگان بارانک ، در طوالش می انز، در کوهپایه ٔ گیلان راج اربو، در کلارستاق المدلی ، درکجور الندری ، در رامسر گارن و در خلخال مله میخوانند.

معنی گاری

گاری . (ص ) چیزبیمدار و ناپاینده و بی ثبات را گویند. (آنندراج ) (برهان قاطع) (جهانگیری ). فانی . ناپایدار : دنیا همه در غرور دارد یاری بس غره مشو ز روزگار گاری . (از جهانگیری بدون ذکر نام شاعر). ر

معنی گاره

گاره . [ رَ / رِ ] (پسوند)مزید علیه «گار» که بصورت مزید مؤخر در آخر اسماء معنی درآید و آنها را به صفت مبدل سازد : ستمکش نوازم ستمگاره کش . نظامی . رجوع به ستمکاره و ستمگاره شود.

معنی گارستانه

گارستانه . [ رِ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش لنگه ٔ شهرستان لار، واقع در 36 هزارگزی شمال باختر لنگه ، کنار راه فرعی لنگه به بندرچارک . دامنه ، گرمسیر و مالاریایی . دارای 196 تن سکنه ، آب

معنی گارسیا

گارسیا. (اِخ ) مانوئل . مغنی و آهنگ ساز اسپانیولی . پدر خانم مالیبران وخانم ویاردُ متولد در اشبیلیه . (1775 - 1832 م .).

معنی گارگامل

گارگامل . [ م ِ ] (اِخ ) زوجه ٔ گران گوزیه و مادر گارکان توا قهرمان کتاب رابله . او بسیار فربه بود و اشتهای خارق العاده ای داشت . رجوع به ماده ٔ بعد شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: