مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گارو


معنی گارو

گارو. [ رُ ] (اِخ ) قهرمان داستان لافونتن بنام بلوط و بادرنجبویه از دسته ٔ مردم احمق و پرمدعا که بیهوده از امور انتقاد میکنند.

معنی گارو- ترجمه گارو برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گارو اینجا را کلیک کنید

هم معنی گارو


ترجمه گارو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گارو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گاروک بد

گاروک بد. [ ب َ ] (اِ) رئیس کارگران سلطنتی و غیره در ایران باستان .

معنی گارفیلد

گارفیلد. (اِخ ) جیمز - ابراهام . بیستمین رئیس جمهورممالک متحده ٔ امریکا متولد در اُرانژ (اُهایو) وی به دست یک تن متعصب به قتل رسید. (1831 - 1881 م .).

معنی گاز

گاز. (اِ) به هندی علف را گاز خوانند و بسیار باشد که پارسیان سین را به زا بدل کنند خواه از لغت خود، خواه از لغت دیگر، بلکه در عربی نیز اینگونه تبدیل آمده و این در اصل هندی گهاس است به های مخلوط التلفظ.

معنی گاز

گاز. (اِ) اخذ و جر. (برهان ).

معنی گاری چی

گاری چی . (ص مرکب ، اِ مرکب ) کسی که گاری میراند. دارنده ٔ گاری . آنکه با گاری اشیاء را حمل کند.

معنی گاری بالدی

گاری بالدی . (اِخ ) ژزف . وطن پرست ایتالیائی ، متولد نیس ، وی ابتدا در راه وحدت ایتالیا و ضد اتریش و بعداً ضد دولت پادشاهی ناپل و حکومت پاپ مبارزه کرد. و در (1870 - 1871 م .) شمشیر خود را به خدمت به

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: