مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی گارماسه


معنی گارماسه

گارماسه . [ س ِ] (اِخ ) دهی است از دهستان اشترجان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان واقع در 4 هزارگزی جنوب فلاورجان و هزارگزی خاور راه اصفهان به شهرکرد. آب آن از زاینده رود، محصول آنجا غلات ، برنج ، صیفی ، پنبه ، تریاک ، شغل اهالی زراعت و گله داری . صنایع دستی زنان کرباس بافی و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد گارماسه اینجا را کلیک کنید

هم معنی گارماسه


ترجمه گارماسه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه گارماسه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی گارو

گارو. [ رُ ] (اِخ ) قهرمان داستان لافونتن بنام بلوط و بادرنجبویه از دسته ٔ مردم احمق و پرمدعا که بیهوده از امور انتقاد میکنند.

معنی گاری چی

گاری چی . (ص مرکب ، اِ مرکب ) کسی که گاری میراند. دارنده ٔ گاری . آنکه با گاری اشیاء را حمل کند.

معنی گارمن

گارمن . [ م ُ ](روسی ، اِ) (مأخوذ از گارمونیکای روسی ) آلت موسیقی دستی که با باد کار میکند. و رجوع به قارمان شود.

معنی گاری

گاری . (پسوند) مرکب از «گار» مزید مؤخر + «ی » حاصل مصدر. این کلمه به آخر اسم معنی و ریشه ٔ فعل پیوندد و حاصل مصدر یایی سازد: سازگاری : به هر چش رسد سازگاری کند فلک بر ستیزنده خواری کند. نظامی . ز

معنی گارگان توا

گارگان توا. (اِخ ) قهرمان عمده و عنوان کتاب مشهوری است که رابله در آن همه ٔ افکار هزل و شکاکیت توأم با استهزاء را جلوه گر میسازد. گارگان توا دارای اشتهای بسیار زیادبود وی در پیلکر و کل بکمک مردی رو

معنی گاری

گاری . (ص ) چیزبیمدار و ناپاینده و بی ثبات را گویند. (آنندراج ) (برهان قاطع) (جهانگیری ). فانی . ناپایدار : دنیا همه در غرور دارد یاری بس غره مشو ز روزگار گاری . (از جهانگیری بدون ذکر نام شاعر). ر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: