مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فیروزآبادی


معنی فیروزآبادی

فیروزآبادی . (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن یوسف . از فقها بوده و او راست : طبقات الفقهاء. وفاتش به سال 476هَ . ق . / 1083 م . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ).

معنی فیروزآبادی- ترجمه فیروزآبادی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فیروزآبادی اینجا را کلیک کنید

هم معنی فیروزآبادی


ترجمه فیروزآبادی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فیروزآبادی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فیروزان

فیروزان . (اِخ ) نام چند تن است . رجوع به پیروزان شود.

معنی فیروزبختی

فیروزبختی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) پیروزبختی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پیروزبختی و فیروزبخت شود.

معنی فیروزآباد

فیروزآباد. (اِخ ) شهری است به هند که آن را فیروزشاه سلطان دهلی پی افکنده است .(یادداشت مؤلف ). شهری است به هند. (منتهی الارب ).

معنی فیروزبخت

فیروزبخت . [ ب َ ] (ص مرکب ) پیروزبخت . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه بخت او موافق است . موفق . کامیاب . پیروز. فیروز : ز گفتار گرگین بخندید سخت بدو گفت کای گرد فیروزبخت . فردوسی . ابوالقاسم آن شاه فی

معنی فیروزادمرد

فیروزادمرد. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان فسا که دارای 724 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله ،پنبه و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی فیروزبران

فیروزبران . [ ] (اِخ ) فیروزرام که فیروز ساسانی ساخت امروز فیروزبران میخوانند. (نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ لیدن ص 53). ازدهات نزدیک ری بوده است . رجوع به فیروزبهرام شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter