مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فیروزآبادی


معنی فیروزآبادی

فیروزآبادی . (اِخ ) ابواسحاق ابراهیم بن یوسف . از فقها بوده و او راست : طبقات الفقهاء. وفاتش به سال 476هَ . ق . / 1083 م . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فیروزآبادی اینجا را کلیک کنید

هم معنی فیروزآبادی


ترجمه فیروزآبادی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فیروزآبادی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فیروزآباد

فیروزآباد. (اِخ ) ناحیه ای است به بغداد. (منتهی الارب ).

معنی فیروزبهرام

فیروزبهرام . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از بخش غار در جنوب شهرستان تهران که دارای 465 تن سکنه است . آب آن از قنات و رود کن . محصول عمده اش غله ، صیفی و چغندرقند است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).

معنی فیروزآباد پایین

فیروزآباد پایین . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد که دارای 120 تن سکنه است . آب آن از رودخانه ٔ فیروزآباد و محصول عمده اش غله ، حبوب و لبنیات است . ساکنان از طایفه ٔ کولیوند هستن

معنی فیروزآباد

فیروزآباد. (اِخ ) از طوایف ناحیه ٔ مکران که مرکب از 150 خانوارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ).

معنی فیروزبختی

فیروزبختی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) پیروزبختی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به پیروزبختی و فیروزبخت شود.

معنی فیروزج

فیروزج . [ زَ ] (معرب ، اِ) معرب پیروزگ . پیروزه .فیروزه . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فیروزه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: