مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فژه


معنی فژه

فژه . [ ف ِ ژِه ْ ] (ص ) زشت و پلید و درشت . (برهان ).

معنی فژه- ترجمه فژه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فژه اینجا را کلیک کنید

هم معنی فژه


ترجمه فژه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فژه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فژولنده

فژولنده . [ ف ُ ل َ دَ / دِ ] (نف ) تقاضاکننده . || برانگیزاننده به جنگ و کارهای دیگر. || دورکننده و راننده . (برهان ). رجوع به فژولیدن شود.

معنی فساء

فساء. [ ف ُ ] (ع اِ) گند. (منتهی الارب ). || (مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن . (منتهی الارب ).

معنی فژولیدن

فژولیدن . [ ف ُ دَ ] (مص ) تقاضا کردن . || برانگیختن به جنگ و کارهای دیگر باشد. || راندن و دور کردن . || دور کردن و تکانیدن گرد و خاک از دامن . (برهان ).

معنی فژگنده

فژگنده . [ ف َ گ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) فژغنده . پلید. چرکن . چرک آلود. (برهان ). رجوع به فژ، فژه ،فژاکن ، فژاگن ، فژاگین ، فژغنده ، فژگند و فژگن شود.

معنی فژگند

فژگند. [ ف َ گ َ ](ص مرکب ) فژغند. چرک آلود. پلید. چرکن . (برهان ). فژاکن . فژاگن . فژغند. فژگنده . رجوع به این کلمات شود.

معنی فژولیدن

فژولیدن . [ ف ِ دَ ] (مص ) پژمرده کردن . || پژمرده شدن . || پریشان گردیدن و درهم شدن . (برهان ). رجوع به بشولیدن و پژولیدن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: