مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فژغنده


معنی فژغنده

فژغنده . [ ف َ غ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) فژغند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به فژغند، فژ، فژه ، فز و فزه شود.

معنی فژغنده- ترجمه فژغنده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فژغنده اینجا را کلیک کنید

هم معنی فژغنده


ترجمه فژغنده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فژغنده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فژم

فژم . [ ف َ ] (اِ) دلتنگی و فروماندگی باشد. (برهان ).

معنی فژه

فژه . [ ف َ ژَ / ژِ ] (ص ) شخصی که خود را پیوسته پلید و چرکن دارد و به پلیدیها آغشته کند. (برهان ) : این فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت برهاناد از او ایزد جبار مرا. رودکی . فژه گنده پیری است شورید

معنی فژگن

فژگن . [ ف َ گ ِ ] (ص مرکب ) چرکن . (برهان ). فژاکن . فژاگن . فژاگین . فژاک . رجوع به این کلمات شود.

معنی فس فس

فس فس . [ ف ِ ف ِ ] (ق ) در تداول عوام ، به کندی و به تأنی ، مانند: مس مس . (از فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) سخن آهسته . || ساس . || (اِ صوت ) آواز آهسته . (ناظم الاطباء). نام آواز بینی گرفته از زکام

معنی فژولیدن

فژولیدن . [ ف ِ دَ ] (مص ) پژمرده کردن . || پژمرده شدن . || پریشان گردیدن و درهم شدن . (برهان ). رجوع به بشولیدن و پژولیدن شود.

معنی فس

فس . [ ف ِ ] (اِ) نام کلاهی که در شهر فس واقع در غرب افریقا می ساختند و آن کلاه معمولی ترکان عثمانی و مصریان بود و در واقع نوعی فینه بود که از نمد یا ماهوت سرخ بی درز ساخته می شد. (از یادداشتهای مؤلف

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: