مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فژاگین


معنی فژاگین

فژاگین . [ ف َ ] (ص مرکب ) فژاگن . چرکن . چرک آلود.پلید و پلشت . (برهان ). رجوع به فژاک و فژاگن شود.

معنی فژاگین- ترجمه فژاگین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فژاگین اینجا را کلیک کنید

هم معنی فژاگین


ترجمه فژاگین


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فژاگین



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزیز

فزیز. [ ف َ ] (ع مص ) دویدن ریم از جراحت . (تاج المصادر بیهقی ). روان شدن زخم . (منتهی الارب ).

معنی فژغنده

فژغنده . [ ف َ غ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) فژغند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به فژغند، فژ، فژه ، فز و فزه شود.

معنی فژهیدن

فژهیدن . [ ف َ ژُ دَ ] (مص )پژوهیدن . کاوش و جستجو کردن : تنقیب ؛ بسی در راهها گردیدن و نیک فژهیدن از چیزی . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی فژاک

فژاک . [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: فژ + اک ، پسوند نسبت و اتصاف ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلشت و چرکن و چرک آلود و پلید. (برهان ) : زد کلوخی بر هباک آن فژاک شد هباک او به کردار مغاک . طیان . همانا

معنی فژه

فژه . [ ف ِ ژِه ْ ] (ص ) زشت و پلید و درشت . (برهان ).

معنی فژر

فژر. [ ] (اِ) اسم وج است . (فهرست مخزن الادویه ). مصحف فژژ است . رجوع به فژژ شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter