مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فژاگن


معنی فژاگن

فژاگن . [ ف َ گ ِ ] (ص مرکب ) فژاک .چرکن و چرک آلود و پلشت و پلید. فژآگین : گفت دینی را که این دینار بود کین فژاگن موش را پروار بود (!) رودکی . فژاگن همه سال خورده نیَم وبر جفت بیدادکرده نیَم . بوشکور. تا کی همی درایی و گردم همی دوی حقا که کمتری و فژاگن تری ز پک . دقیقی . همواره پرآپیخ است آن چشم فژاگن گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفته ست . عماره . رجوع به فژاگین و فژاک شود.

معنی فژاگن- ترجمه فژاگن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فژاگن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فژاگن


ترجمه فژاگن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فژاگن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فژگند

فژگند. [ ف َ گ َ ](ص مرکب ) فژغند. چرک آلود. پلید. چرکن . (برهان ). فژاکن . فژاگن . فژغند. فژگنده . رجوع به این کلمات شود.

معنی فژغنده

فژغنده . [ ف َ غ َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) فژغند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به فژغند، فژ، فژه ، فز و فزه شود.

معنی فزونی کردن

فزونی کردن . [ ف ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیش افتادن . سبقت گرفتن : به داداز نیاکان فزونی کنم شما را بدین رهنمونی کنم . فردوسی . || بیشتر ساختن . زیادتر کردن : به آن کس ترا رهنمونی کنم بهنگام یاری

معنی فژژ

فژژ. [ ف َ ژَ ] (اِ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد و آن را گیاه ترکی و اگر ترکی خوانند. (برهان ).

معنی فژاونی

فژاونی . [ ف َ وَ ] (ص نسبی ) نسبتی است اجدادی . (سمعانی ).

معنی فژه

فژه . [ ف ِ ژِه ْ ] (ص ) زشت و پلید و درشت . (برهان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter