مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فلانه


معنی فلانه

فلانه . [ ف ُ ن َ / ن ِ ] (از ع ، ضمیر مبهم ) کنایه از نامهای مردم . (منتهی الارب ). زنی غیرمعلوم . مؤنث فلان . (فرهنگ فارسی معین ) : نه گویند کاین خانه بد مر فلان را به میراث ماند از فلان با فلانه . ناصرخسرو. دختر و مادَرْت از این ستانه برون شد رفت بد و نیک ، شد فلان و فلانه . ناصرخسرو. ای فلانه که تو را رنجانیده است ؟ (تاریخ قم ). رجوع به فلان شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فلانه اینجا را کلیک کنید

هم معنی فلانه

طفلانه : قید بچگانه، کودکانه
کودکانه: بچگانه، طفلانه، کودک‌وار، کودک‌وش


ترجمه فلانه

غافلانه: unconscious
غافلانه: unconscious
طفلانه: childish
طفلانه: childish


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فلانه

سخن گوته: اقبال، در خانه ات را بكوفت و تو غافلانه در به رویش نگشودی. اما نگران مباش، فرشته ی اقبال دلی مهربان دارد و باز هم در خانه ات را خواهد كوفت.

آن چنان که سوز و درد زخم کیک *** محو گردد چون در آید مار الیک‏
آن چنان که عور اندر آب جست *** تا در آب از زخم زنبوران برست‏
مى‏کند زنبور بر بالا طواف *** چون بر آرد سر ندارندش معاف‏
آب ذکر حق و زنبور این زمان *** هست یاد آن فلانه و آن فلان‏
دم بخور در آب ذکر و صبر کن *** تا رهى از فکر و وسواس کهن‏
بعد از آن تو طبع آن آب صفا *** خود بگیرى جملگى سر تا به پا
آن چنانک از آب آن زنبور شر *** مى‏گریزد از تو هم گیرد حذر
بعد از آن خواهى تو دور از آب باش *** که به سر هم طبع آبى خواجه‏تاش‏
پس کسانى کز جهان بگذشته‏اند *** لا نیند و در صفات آغشته‏اند
در صفات حق صفات جمله‏شان *** همچو اختر پیش آن خور بى‏نشان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فلة

فلة. [ ف ُ ل َ ] (ع اِ) مؤنث فلان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی فلاورجان

فلاورجان . [ ف َ وَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش فلاورجان شهرستان اصفهان . آب مشروب آن از زاینده رود است . محصول عمده ٔ قصبه برنج ، پنبه و میوه . جمعیت آن در حدود 4500 تن است . صنعت دستی مردم کرباس بافی

معنی فلاندن

فلاندن . [ فْلا / ف ِ دِ ] (اِخ ) از باستان شناسان است و نقشه ٔ تخت جمشیدرا ترسیم کرد و حجاریهای جالب توجهی یافت . وی در قرن نوزدهم م . میزیست . (از ایران باستان پیرنیا ص 56).

معنی فلانة

فلانة. [ ف ُ ن َ ] (ع ضمیر مبهم ) مؤنث فلان . زنی غیرمعلوم . غیرمنصرف است و تنوین نمی گیرد: ذَهَبَت ْ فُلانةُ. (از اقرب الموارد) (از المنجد): و أمّا فُلانةُ فأدرکها رأی ُ النساء. (نهج البلاغه خطبه

معنی فلتان

فلتان . [ ف َ ل َ / ف ِ ] (ع ص ) فرس فلتان ؛ اسب شادمان تیزخاطر و تیزرو. || شادمان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درشت . (منتهی الارب ). صلب . (اقرب الموارد). || دلیر. || (اِ) مرغی است که میمو

معنی فلاهن

فلاهن . [ ف َ هَِ ] (اِ) به معنی فلاخن است . (آنندراج ). رجوع به فلاخان و فلاخن شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: