مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فقود


معنی فقود

فقود. [ ف ُ ] (اِخ ) اسم رمزی است که از برای بابل قرار داده شده و گاهی مقصود از مقاطعه ٔکلدانیه است . در لوله ای که در ایام سخاریب کنده و حکاکی شده لفظ فقود دیده میشود. (قاموس کتاب مقدس ).

معنی فقود- ترجمه فقود برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فقود اینجا را کلیک کنید

هم معنی فقود

سربه‌نیست : 1 پنهان، مخفی، نهان 2 گم‌وگور، مفقود 3 نیست، معدوم، نابود
سربه‌نیست شدن : 1 پنهان شدن، مخفی شدن، نهان شدن 2 گم‌وگور شدن، مفقود شدن 3 نیست شدن، معدوم شدن، نابود شدن، از بین رفتن، کشته‌شدن
سربه‌نیست کردن : 1 پنهان کردن، مخفی کردن، نهان کردن 2 گم‌وگور کردن، مفقود کردن 3 نیست کردن، معدوم کردن، نابود کردن، از بین بردن، کشتن
مفقودالاثر : صفت 1 بی‌نشان، پی‌گم 2 گم‌گشته، ناپیدا، ناپدید، گم‌شده
مفقود شدن : 1 گم‌شدن، ناپدید شدن 2 ازبین رفتن و پیدا شدن


ترجمه فقود

مفقود کردن: lose
مفقود: lost
مفقودالاثر: untrceable
مفقودالاثر: missing
مفقود: missing


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فقود


زین سبب نبود ولى را اعتراض *** هر چه بستاند فرستد اعتیاض‏
گر بسوزد باغت انگورت دهد *** در میان ماتمى سورت دهد
آن شل بى‏دست را دستى دهد *** کان غمها را دل مستى دهد
لا نسلم و اعتراض از ما برفت *** چون عوض مى‏آید از مفقود زفت‏
چون که بى‏آتش مرا گرمى رسد *** راضیم گر آتش ما را کشد
بى‏چراغى چون دهد او روشنى *** گر چراغت شد چه افغان مى‏کنى‏
صفت بعضى از اولیا که راضى‏اند به احکام و دعا و لابه نکنند که این حکم را بگردان‏ ***
بشنو اکنون قصه‏ى آن رهروان *** که ندارند اعتراضى در جهان‏
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند *** که گهى دوزند و گاهى مى‏درند
قوم دیگر مى‏شناسم ز اولیا *** که دهانشان بسته باشد از دعا


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فقیرآباد

فقیرآباد. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش فهرج شهرستان بم که دارای 34 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی فقوع

فقوع . [ ف ُ ] (ع مص ) سخت زرد شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ). زرد گردیدن و زرد بی آمیغ شدن . || فرسودن کسی را سختی های روزگار و شکستن . (منتهی الارب ). || بالیدن کودک

معنی فقیر

فقیر. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش طرهان شهرستان خرم آباد، دارای 240تن سکنه . آب آن از چشمه ٔ فقیر و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

معنی فقو

فقو. [ ف َق ْوْ ] (ع مص ) در پی کسی رفتن . (منتهی الارب ). و این مقلوب قفو است به تقدیم قاف بر فاء. (از اقرب الموارد).

معنی فقی

فقی ٔ. [ ف َ ](ع ص ) بیماریی است : جمل فقی ٔ؛ شتر نر حقوه زده . || (اِ) مغاکچه ای در سنگ یا در زمین درشت که آب در آن گرد آید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی فقوس

فقوس . [ ف َق ْ قو ] (ع اِ)خربزه ٔ شامی که آن را حبحب نیز نامند. (منتهی الارب ). اهل یمن آن را حبحب میگویند. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: