مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فقه


معنی فقه

فقه . [ ف َ ق ُه ْ / ق َه ْ ] (ع ص ) دانا. || زیرک . || عالم علم دین . (منتهی الارب ). به ضم ثانی کسی را گویند که فقه سجیه ٔ او شود. (از اقرب الموارد).

معنی فقه- ترجمه فقه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فقه اینجا را کلیک کنید

هم معنی فقه

سور(و)سات : آذوقه، ارزاق، جیره، خواربار، نفقه
شرعیات: تعلیمات‌دینی، علوم‌دینی، فقه
تعلیمات : 1 شرعیات، فقه 2 آموختنی‌ها، آموزش‌ها 3 درسها
خارج : 1 برون، بیرون و درون 2 بیگانه 3 خارجه و داخل، داخله 4 تحصیلات‌عالی‌حوزوی، سطح عالی فقه
خرج : 1 امرار، صرف، مخارج، مصرف، نفقه، هزینه و دخل، برج، درآمد 2 باج، خراج 3 باروت، مواد منفجره


ترجمه فقه

فقه: religious jurisprudence
نفقه دادن: sustain
فقهی: juratory
فقه: jurisprudence
فقهی: jurispruntial


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فقه

سخن امام علی (ع): مروّت و مردی در حضر خواندن قرآن است و همنشینی با علما كردن و تفكر در فقه و علوم كردن و محافظت بر نمازهای جماعت كردن.
سخن امام علی (ع): هر كس بدون آشنایی با فقه به تجارت پرداخت، خود را در معرض ربا قرار داد.
سخن امام جعفر صادق (ع): پنج كس هستند كه نفقه دادن ایشان واجب است: فرزند و پدر و مادر و زن و بنده و فرزند شامل فرزند فرزندان هم هست. هر چند پایین روند و پدر و مادر شامل جد و جده‌ی پدری و مادری هست هر چند بالا روند.
سخن امام جعفر صادق (ع): پنج كس هستند كه نفقه دادن ایشان واجب است: فرزند و پدر و مادر و زن و بنده و فرزند شامل فرزند فرزندان هم هست. هر چند پایین روند و پدر و مادر شامل جد و جده‌ی پدری و مادری هست هر چند بالا روند.
سخن امام محمد باقر (ع): یك حج بهتر است از هفتاد بنده آزاد كردن و خرج كشیدن و نفقه دادن اهل یك خانه از مسلمانان كه ایشان را سیر كند و بپوشاند و روی ایشان را از سؤال كردن حفظ كند بهتر است از هفتاد حج.

آن یکى زن شوى خود را گفت هى *** اى مروت را به یکره کرده طى‏
هیچ تیمارم نمى‏دارى چرا *** تا به کى باشم در این خوارى چرا
گفت شو من نفقه چاره مى‏کنم *** گر چه عورم دست و پایى مى‏زنم‏
نفقه و کسوه است واجب اى صنم *** از منت این هر دو هست و نیست گم‏
آستین پیرهن بنمود زن *** بس درشت و پر وسخ بد پیرهن‏
گفت از سختى تنم را مى‏خورد *** کس کسى را کسوه زین سان آورد
گفت اى زن یک سؤالت مى‏کنم *** مرد درویشم همین آمد فنم‏
این درشت است و غلیظ و ناپسند *** لیک بندیش اى زن اندیشه‏مند
این درشت و زشت‏تر یا خود طلاق *** این ترا مکروه‏تر یا خود فراق‏
همچنان اى خواجه‏ى تشنیع زن *** از بلا و فقر و از رنج و محن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فقم

فقم . [ ف َ ق ِ ] (ع ص ) مرد زیرک که بر خصم غالب آید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی فقود

فقود. [ ف ُ ] (اِخ ) اسم رمزی است که از برای بابل قرار داده شده و گاهی مقصود از مقاطعه ٔکلدانیه است . در لوله ای که در ایام سخاریب کنده و حکاکی شده لفظ فقود دیده میشود. (قاموس کتاب مقدس ).

معنی فقوع

فقوع . [ ف ُ ] (ع مص ) سخت زرد شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ). زرد گردیدن و زرد بی آمیغ شدن . || فرسودن کسی را سختی های روزگار و شکستن . (منتهی الارب ). || بالیدن کودک

معنی فقور

فقور. [ ف ُ] (ع اِ) ج ِ فقر. (منتهی الارب ). رجوع به فقر شود.

معنی فقنس

فقنس . [ ف َ ن ُ ] (معرب ، اِ) پرنده ٔ بزرگ که چهل سوراخ بر نوک دارد و همه ٔ الحان مطربه از آن برآیدو بر سر کوهی شود و هیمه گرد کند و چهل روز بر فرازآن نشیند و با اصوات خوش بر خود نوحه سراید و سپس بال

معنی فقوس

فقوس . [ ف ُ ] (ع مص ) مردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فقز و فقس شود. || تخم شکستن مرغ و بچه بیرون آوردن از آن . || تباه کردن بیضه را. || کشتن جانور را. || بازداشتن از کاری . || به مو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: