مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزون کردن


معنی فزون کردن

فزون کردن . [ ف ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) فزون ساختن . رجوع به فزون ساختن شود.

معنی فزون کردن- ترجمه فزون کردن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزون کردن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزون کردن

تکثیر : 1 ازدیاد، افزایش و تقلیل 2 ازدیاد یافتن، افزایش یافتن، افزون کردن و کاهش یافتن، کم شدن
مزید کردن : افزون کردن، اضافه کردن، زیاد کردن و کاستن، کم کردن


ترجمه فزون کردن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزون کردن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزونی دادن

فزونی دادن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) برتری دادن : کسی را که یزدان فزونی دهد سخندانی و رهنمونی دهد. فردوسی . || بیشتر کردن . زیاد کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فزونی شود.

معنی فزون آمدن

فزون آمدن . [ ف ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) زیاد شدن . بسیار شدن . بیشی یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی فزونی سگالیدن

فزونی سگالیدن . [ ف ُ س ِ دَ ] (مص مرکب ) برتری خواستن . فزونی جستن . اندیشه ٔ برتری در سر پرورانیدن : نبینی که این بدکنش ریمنا فزونی سگالد همی بر منا؟ فردوسی . رجوع به فزونی و فزونی جستن شود.

معنی فژاگن

فژاگن . [ ف َ گ ِ ] (ص مرکب ) فژاک .چرکن و چرک آلود و پلشت و پلید. فژآگین : گفت دینی را که این دینار بود کین فژاگن موش را پروار بود (!) رودکی . فژاگن همه سال خورده نیَم وبر جفت بیدادکرده نیَم . ب

معنی فزونی منش

فزونی منش . [ ف ُ م َ ن ِ ] (اِ مرکب ) منش برتران . بزرگ منشی . مهتری . سروری : چنان دان که اندر فزونی منش نسازند بر پادشا سرزنش . فردوسی .

معنی فزونا

فزونا. [ ف ُ ] (ص )بطور بسیار و بغایت و بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter