مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزونی منش


معنی فزونی منش

فزونی منش . [ ف ُ م َ ن ِ ] (اِ مرکب ) منش برتران . بزرگ منشی . مهتری . سروری : چنان دان که اندر فزونی منش نسازند بر پادشا سرزنش . فردوسی .

معنی فزونی منش- ترجمه فزونی منش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزونی منش اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزونی منش


ترجمه فزونی منش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزونی منش



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فژ

فژ. [ ف َ ] (اِ) چرک وریم و سخ . (از برهان ). پژ. فژه . رجوع به فژاک ، فژاکن و فژاگین شود. || غم و رنج : بدانست کآن گفتن اوست کژ دلش ز آتش غم برآورد فژ. فردوسی . || یال . بش . (یادداشت بخط مؤلف )

معنی فژگند

فژگند. [ ف َ گ َ ](ص مرکب ) فژغند. چرک آلود. پلید. چرکن . (برهان ). فژاکن . فژاگن . فژغند. فژگنده . رجوع به این کلمات شود.

معنی فزی

فزی . [ ف َزْ زی ] (ص نسبی )منسوب به فز که محله ای است در نیشابور. (سمعانی ).

معنی فژاک

فژاک . [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: فژ + اک ، پسوند نسبت و اتصاف ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلشت و چرکن و چرک آلود و پلید. (برهان ) : زد کلوخی بر هباک آن فژاک شد هباک او به کردار مغاک . طیان . همانا