مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزونی سگالیدن


معنی فزونی سگالیدن

فزونی سگالیدن . [ ف ُ س ِ دَ ] (مص مرکب ) برتری خواستن . فزونی جستن . اندیشه ٔ برتری در سر پرورانیدن : نبینی که این بدکنش ریمنا فزونی سگالد همی بر منا؟ فردوسی . رجوع به فزونی و فزونی جستن شود.

معنی فزونی سگالیدن- ترجمه فزونی سگالیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزونی سگالیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزونی سگالیدن


ترجمه فزونی سگالیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزونی سگالیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزونی خواستن

فزونی خواستن . [ ف ُ خوا / خا ت َ] (مص مرکب ) بیشتر خواستن . فزونی جستن : ز من هرچه خواهی فزونی بخواه ز اسپ و سلیح و ز گنج و سپاه . فردوسی . مرا نزد تو آرزو بر سه چیز بر این بر فزونی نخواهیم نیز.

معنی فژاگین

فژاگین . [ ف َ ] (ص مرکب ) فژاگن . چرکن . چرک آلود.پلید و پلشت . (برهان ). رجوع به فژاک و فژاگن شود.

معنی فژژ

فژژ. [ ف َ ژَ ] (اِ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد و آن را گیاه ترکی و اگر ترکی خوانند. (برهان ).

معنی فزونا

فزونا. [ ف ُ ] (ص )بطور بسیار و بغایت و بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).

معنی فژاک

فژاک . [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: فژ + اک ، پسوند نسبت و اتصاف ). (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پلشت و چرکن و چرک آلود و پلید. (برهان ) : زد کلوخی بر هباک آن فژاک شد هباک او به کردار مغاک . طیان . همانا

معنی فزون آمدن

فزون آمدن . [ ف ُ م َ دَ ] (مص مرکب ) زیاد شدن . بسیار شدن . بیشی یافتن . (یادداشت بخط مؤلف ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter