مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزونی دادن


معنی فزونی دادن

فزونی دادن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) برتری دادن : کسی را که یزدان فزونی دهد سخندانی و رهنمونی دهد. فردوسی . || بیشتر کردن . زیاد کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فزونی شود.

معنی فزونی دادن- ترجمه فزونی دادن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزونی دادن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزونی دادن


ترجمه فزونی دادن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزونی دادن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزونی گرفتن

فزونی گرفتن . [ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) افزون شدن . بیشتر شدن : مرا گر زمانه چنین اژدهاست بمردی فزونی نگیرد نه کاست . فردوسی . پس نه مقری تو که ، ملک خدای هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست . ناصرخس

معنی فزونی

فزونی . [ ف ُ ] (حامص ) افزونی . بیشی . زیادتی . (یادداشت بخط مؤلف ). بسیاری و افزونی و کثرت و زیادتی . (ناظم الاطباء). فراوانی : بگنج و فزونی نگیری فریب به پی ار فراز آیدت یا نشیب . فردوسی . تو

معنی فزونا

فزونا. [ ف ُ ] (ص )بطور بسیار و بغایت و بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).

معنی فژاونی

فژاونی . [ ف َ وَ ] (ص نسبی ) نسبتی است اجدادی . (سمعانی ).

معنی فزیدیوس

فزیدیوس . [ ] (اِخ ) شهری است که منقلوس در آنجا بود. (فرهنگ اسدی ). در وامق و عذرای عنصری آمده است : ز فزیدیوس و ز دیقیریا چه مایه شبه شد بلوقاریا. عنصری (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی ).

معنی فژژ

فژژ. [ ف َ ژَ ] (اِ) گیاهی است که درد شکم را سود دارد و آن را گیاه ترکی و اگر ترکی خوانند. (برهان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter