مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزونا


معنی فزونا

فزونا. [ ف ُ ] (ص )بطور بسیار و بغایت و بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).

معنی فزونا- ترجمه فزونا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزونا اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزونا


ترجمه فزونا


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزونا



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزون

فزون . [ ف ُ ] (ص ، ق ) افزون . (غیاث ) (فرهنگ فارسی معین ). زیاد. علاوه . بیش : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند ز سالی فزون تر پرستو. رودکی . میلفنج دشمن که دشمن یکی فزون است و دوست ار هزار اند

معنی فزون کردن

فزون کردن . [ ف ُ ک َ دَ] (مص مرکب ) فزون ساختن . رجوع به فزون ساختن شود.

معنی فزونی گرفتن

فزونی گرفتن . [ ف ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) افزون شدن . بیشتر شدن : مرا گر زمانه چنین اژدهاست بمردی فزونی نگیرد نه کاست . فردوسی . پس نه مقری تو که ، ملک خدای هیچ نگیرد نه فزونی نه کاست . ناصرخس

معنی فژ

فژ. [ ف َ ] (اِ) چرک وریم و سخ . (از برهان ). پژ. فژه . رجوع به فژاک ، فژاکن و فژاگین شود. || غم و رنج : بدانست کآن گفتن اوست کژ دلش ز آتش غم برآورد فژ. فردوسی . || یال . بش . (یادداشت بخط مؤلف )

معنی فزونی دادن

فزونی دادن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) برتری دادن : کسی را که یزدان فزونی دهد سخندانی و رهنمونی دهد. فردوسی . || بیشتر کردن . زیاد کردن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فزونی شود.

معنی فژاگن

فژاگن . [ ف َ گ ِ ] (ص مرکب ) فژاک .چرکن و چرک آلود و پلشت و پلید. فژآگین : گفت دینی را که این دینار بود کین فژاگن موش را پروار بود (!) رودکی . فژاگن همه سال خورده نیَم وبر جفت بیدادکرده نیَم . ب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter