مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزغن


معنی فزغن

فزغن . [ ف َ غ َ ] (اِ) پیچک .گیاهی که بر درخت پیچد. (یادداشت بخط مؤلف ). پارسی عشقه است و گفته اند نوعی از لبلاب است . (آنندراج ).

معنی فزغن- ترجمه فزغن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزغن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزغن


ترجمه فزغن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزغن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزون

فزون . [ ف ُ ] (ص ، ق ) افزون . (غیاث ) (فرهنگ فارسی معین ). زیاد. علاوه . بیش : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند ز سالی فزون تر پرستو. رودکی . میلفنج دشمن که دشمن یکی فزون است و دوست ار هزار اند

معنی فزونی سگالیدن

فزونی سگالیدن . [ ف ُ س ِ دَ ] (مص مرکب ) برتری خواستن . فزونی جستن . اندیشه ٔ برتری در سر پرورانیدن : نبینی که این بدکنش ریمنا فزونی سگالد همی بر منا؟ فردوسی . رجوع به فزونی و فزونی جستن شود.

معنی فزوره

فزوره . [ ف َزْ وَ رَ / رِ ](اِ) چوبی که در پس در خانه اندازند. (ناظم الاطباء). گویا مصحف فردره است . رجوع به فردره و فردر شود.

معنی فزود

فزود. [ ف ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) اسم از فزودن . مقابل کاست . (یادداشت بخط مؤلف ) : اگرچه فخر ایران اصفهان است فزود قدرش از فخر جهان است . فخرالدین اسعد.

معنی فزعی

فزعی . [ ف َ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب به فزع که نام بطنی است از قبایل عرب . (سمعانی ).

معنی فزعة

فزعة. [ ف ُ ع َ ] (ع ص ) هرکه از وی ترسند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter