مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزعی


معنی فزعی

فزعی . [ ف َ عی ی ] (ص نسبی ) منسوب به فزع که نام بطنی است از قبایل عرب . (سمعانی ).

معنی فزعی- ترجمه فزعی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزعی اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزعی


ترجمه فزعی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزعی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزونا

فزونا. [ ف ُ ] (ص )بطور بسیار و بغایت و بسیار زیاد. (ناظم الاطباء).

معنی فزعة

فزعة. [ ف ُ زَ ع َ ] (ع ص ) کسی که از مردم ترسد. مرد بسیار ترسنده از مردم . (از منتهی الارب ).

معنی فزوره

فزوره . [ ف َزْ وَ رَ / رِ ](اِ) چوبی که در پس در خانه اندازند. (ناظم الاطباء). گویا مصحف فردره است . رجوع به فردره و فردر شود.

معنی فزود

فزود. [ ف ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) اسم از فزودن . مقابل کاست . (یادداشت بخط مؤلف ) : اگرچه فخر ایران اصفهان است فزود قدرش از فخر جهان است . فخرالدین اسعد.

معنی فزونی

فزونی . [ ف ُ ] (حامص ) افزونی . بیشی . زیادتی . (یادداشت بخط مؤلف ). بسیاری و افزونی و کثرت و زیادتی . (ناظم الاطباء). فراوانی : بگنج و فزونی نگیری فریب به پی ار فراز آیدت یا نشیب . فردوسی . تو

معنی فزعة

فزعة. [ ف ُ ع َ ] (ع ص ) هرکه از وی ترسند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter