مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فزایان


معنی فزایان

فزایان . [ ف َ ] (نف ،ق ) فزاینده . در حال افزودن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی فزایان- ترجمه فزایان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فزایان اینجا را کلیک کنید

هم معنی فزایان


ترجمه فزایان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فزایان


گر ز شیر دیو تن را وابرى *** در فطام او بسى نعمت خورى‏
ترک جوشش شرح کردم نیم خام *** از حکیم غزنوى بشنو تمام‏
در الهى نامه گوید شرح این *** آن حکیم غیب و فخر العارفین‏
غم خور و نان غم افزایان مخور *** ز انکه عاقل غم خورد کودک شکر
قند شادى میوه‏ى باغ غم است *** این فرح زخم است و آن غم مرهم است‏
غم چو بینى در کنارش کش به عشق *** از سر ربوه نظر کن در دمشق‏
عاقل از انگور مى‏بیند همى *** عاشق از معدوم شى بیند همى‏
جنگ مى‏کردند حمالان پریر *** تو مکش تا من کشم حملش چو شیر
ز انکه ز آن رنجش همى‏دیدند سود *** حمل را هر یک ز دیگر مى‏ربود
مزد حق کو مزد آن بى‏مایه کو *** این دهد گنجیت مزد و آن تسو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فزازة

فزازة. [ ف َ زَ ] (ع مص ) خشم گرفتن و برافروخته گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی فزائیدن

فزائیدن . [ ف َدَ ] (مص ) افزودن . فزاییدن . رجوع به فزاییدن شود.

معنی فزاعة

فزاعة.[ ف َزْ زا ع َ ] (ع ص ) مرد بسیار ترساننده مردم را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فزع شود.

معنی فزع

فزع . [ ف َ زِ ] (ع ص ) ترسان و خائف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی فزاینده مهر

فزاینده مهر. [ ف َ ی َ دَ / دِ م ِ ] (ص مرکب ) آنکه مهر افزاید و دوستی را برانگیزد : بدو گفت شاه ، ای فزاینده مهر که گفت این ترا؟ گفت بوزرجمهر. فردوسی . رجوع به فزاینده شود.

معنی فزر

فزر. [ ف َ ] (ع مص ) شکافتن جامه را. || به چوب دستی زدن بر پشت کسی . || پوشیدن جامه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فَزَر. رجوع به فَزَر شود. || کوژپشت یا کوژسینه گردیدن . (منتهی الارب ). رجوع به

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: