مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فرخاک


معنی فرخاک

فرخاک . [ ف َ ] (ص ) موی بی خم وچم و فروهشته وبی حرکت باشد، یعنی مویی که درهم پیچیده و مجعد نباشدهمچو زلفهای عملی زنان . (برهان ). مصحف فرخال است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرخال و فرخار شود.

معنی فرخاک- ترجمه فرخاک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فرخاک اینجا را کلیک کنید

هم معنی فرخاک


ترجمه فرخاک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فرخاک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فرخاش

فرخاش . [ ف َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سورمق بخش مرکزی شهرستان آباده ، واقع در 34هزارگزی جنوب خاوری آباده و دارای 13 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).

معنی فرخة

فرخة. [ ف َ خ َ ] (ع اِ) سنان پهن . (منتهی الارب ). سنان عریض . (اقرب الموارد). || مؤنث فَرْخ . ج ، فِراخ . (اقرب الموارد).

معنی فرخاگ

فرخاگ . [ ف َ ] (اِ) گوشتابه و قلیه ای است که بر بالای آن تخم مرغ ریزند، چه فر به معنی بالا و خاگ تخم مرغ را گویند. (برهان ). فرخواگ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : روز عید است دو قربانی فربه فرما درخور

معنی فرخالی

فرخالی . [ ف َ ] (حامص ) فروهشتگی و فرخال بودن موی . (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به فرخال و فرخار شود.

معنی فرختار

فرختار. [ ف ُ رُ ] (نف ) به معنی فروشنده باشد یعنی شخصی که چیزی میفروشد. (برهان ). مخفف «فروختار». (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فروختار شود.

معنی فرخان

فرخان . [ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ فَرْخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جوجه ها. جوجگان . رجوع به فَرْخ شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: