مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فرخاک


معنی فرخاک

فرخاک . [ ف َ ] (ص ) موی بی خم وچم و فروهشته وبی حرکت باشد، یعنی مویی که درهم پیچیده و مجعد نباشدهمچو زلفهای عملی زنان . (برهان ). مصحف فرخال است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فرخال و فرخار شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فرخاک اینجا را کلیک کنید

هم معنی فرخاک


ترجمه فرخاک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فرخاک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فرخانشاه

فرخانشاه . [ ف َرْ رُ ](اِخ ) ابن نصیربن فرخانشاه منجم . وی ایرانی است . درزمان دیالمه به بغداد سکونت جست . در علم نجوم خبیر و بر احوال و آثار و حوادث ستارگان عالم بود. چهار روز مانده به آخر جمادی الا

معنی فرخانی

فرخانی . [ ف َرْ رُ ] (ص نسبی )منسوب به فرخان که نام جد خاندانی است . (سمعانی ).

معنی فرختار

فرختار. [ ف ُ رُ ] (نف ) به معنی فروشنده باشد یعنی شخصی که چیزی میفروشد. (برهان ). مخفف «فروختار». (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به فروختار شود.

معنی فرخان بالا

فرخان بالا. [ ف َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، واقع در 3هزارگزی جنوب خاوری قوچان . ناحیه ای است جلگه ای ، معتدل و دارای 903 تن سکنه است . از قنات مشروب میشود. مح

معنی فرخال

فرخال . [ ف َ ] (ص ) همان فرخاک است . (آنندراج ). به معنی فرخاک که مویی باشدبی حرکت و بی شکن و فروهشته . (از برهان ). سبط. خلاف جعد. فرخار. خوار. (یادداشت به خط مؤلف ) : سرو سیمین تو را در مشک تر زل

معنی فرخان زاد

فرخان زاد. [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) یا فرخزاد. وی کسی است که از طرف خسروپرویز مأمور گردآوری خراج عقب افتاده گردید و به دستور شاه ظلم بی پایان کرد و اموال بسیاری از رعایا را به زور گرفت . (از ایران در زمان

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<