مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فرافر


معنی فرافر

فرافر. [ ف َرْ را ف َ ](اِ صوت ) آواز نای و نفیر، از عالم شپاشاپ تیر و چکاچاک تیر و تیغ. (آنندراج از بهار عجم ) : ز فرافر سهمگین نفیر سراسیمه شد خیره کش چرخ پیر. عبداﷲ هاتفی (از آنندراج از بهار عجم ). در آن حشرگاه قیامت اثر ز فرافر صرصر نایگر... صادق بیک صادقی (از آنندراج از بهار عجم ).

معنی فرافر- ترجمه فرافر برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فرافر اینجا را کلیک کنید

هم معنی فرافر


ترجمه فرافر

فرافرستادنی: transmissible


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فرافر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فرافب

فرافب . [ ف َ ف ِ / ف ُ ف ِ ] (ع اِ) درختی است که از آن پالان سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یک نوع درختی که از چوب آن پالان شتر سازند. (ناظم الاطباء).

معنی فراقی

فراقی . [ ف ِ ] (اِخ ) ملا فراقی ازولایت جوین است . مردی فقیر است . از اوست این مطلع: شب قدر است زلف یار و دل گم کرده راه آنجا نمی بینم دلیل روشنی جز برق آه آنجا. (مجالس النفائس چ حکمت ص 168). گویند

معنی فراغه

فراغه . [ ف َ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ابرقو شهرستان یزد، واقع در 25هزارگزی جنوب باختر ابرقو، متصل به جاده ٔ صدیق آباد به ابرقو. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل که دارای 405 تن سکنه است . از قنات

معنی فراغت داشتن

فراغت داشتن . [ ف َ غ َ ت َ ] (مص مرکب ) غفلت داشتن . فراموش کردن : در بزرگی و گیرودار عمل ز آشنایان فراغتی دارند. سعدی . || آسوده بودن و راحت زیستن . رجوع به فراغ و فراغت شود.

معنی فراقد

فراقد. [ ف ُ ق ِ ] (اِخ ) دره ای است نزدیک مدینه . ابن سکیت گوید: فراقد از شکاف غَیْقة به وادی الصفراء پیوندد. (معجم البلدان ).

معنی فرافص

فرافص . [ ف ُ ف ِ ] (ع ص ) شیر سخت درشت . (منتهی الارب ). الاسد الشدید الغلیظ. (اقرب الموارد). || دد درشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مردسخت گرفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: