مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغ


معنی فراغ

فراغ . [ ف ِ ] (ع اِ) برآمدن گاه آب از میان دلو از میان دسته . (منتهی الارب ). ناحیتی از دلو که آب از آن فروریزد. (اقرب الموارد). || اسب نیکو و گشاده رفتار. (منتهی الارب ). اسب نیکوی گشاده رفتار و هر چارپای دیگر. (اقرب الموارد). || تنگ بار. (منتهی الارب ). العِدل من الاحمال . (اقرب الموارد). || حوض چرمین بزرگ و فراخ . || خنور. || شتر ماده ٔ بسیارشیر فراخ غلاف پستان . || کمان تیردورانداز. || کمانی که زخم پیکانش فراخ باشد. || کاسه ٔ بزرگ که برداشته نشود. ج ، افرغة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پیکانهای پهن . (اقرب الموارد). || اودیة. وادیها. ابن اعرابی این کلمه را بدین معنی آورده و مفرد آن را ذکر نکرده و مشتقی از آن را نیز نگفته است . || (ص ) رجل فراغ ؛ مرد تندرو و فراخ گام . (اقرب الموارد از لسان العرب ).

معنی فراغ- ترجمه فراغ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغ اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغ

آرامش: 1 آسایش، آسودگی، استراحت، راحت، راحتی، فراغ‌بال، فراغت 2 آشتی، صلح، صلحجویی، مسالمت 3 آرام، تسکین، سکون، قرار 4 امان، امنیت، ایمنی 5 سکینه، طمانینه و آشوب، بلوا
آزادی: 1 استخلاص، استقلال، خلاص، خلاصی، رهایش، رهایی، نجات 3 اختیار 4 حریت 5 فراغت و اسارت، بندگی، رقیت
آسایش: آرامش، آسودگی، استراحت، ترفیه، تن‌آسانی، تنعم، راحت، راحتی، رفاه، سکون، شادکامی، فراغ، فراغت و دغدغه، سختی، مشقت، ناآرامی
آسودگی: آرامش، آسایش، استراحت، راحت، فراغبالی، فراغت و اضطراب، تشویش، دغدغه
شکوفه: 1 غنچه، نوگل 2 استفراغ، تهوع، قی، هراش


ترجمه فراغ

محل فراغت: elbowroom
استفراغ کردن: throw up
استفراغ: throwing up
فراغ: separation
فراغت: leisure


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغ

سخن آرتور شوپنهاور: زندگی تكنولوژیك دوران ما، با كمال بی سابقه اش و افزایش و ازدیاد اسباب تجمل، این فرصت را به ما داده تا میان فراغت و فرهنگ متعالی تر و زحمت و فعالیت و رفاه بیشتر دست به انتخاب بزنیم و البته عوام به فراخور شخصیت خودشان دومی را انتخاب می كنند.
سخن جرج برنارد شاو: راز بدبختی و بیچارگی ما اوقات فراغتمان است كه آن را با فكر كردن در مورد خوشبختی و بدبختی می گذرانیم.
سخن آرتور شوپنهاور: زندگی تكنولوژیك دوران ما، با كمال بی سابقه اش و افزایش و ازدیاد اسباب تجمل، این فرصت را به ما داده تا میان فراغت و فرهنگ متعالی تر و زحمت و فعالیت و رفاه بیشتر دست به انتخاب بزنیم و البته عوام به فراخور شخصیت خودشان دومی را انتخاب می كنند.
سخن امام علی (ع): دنیا جایگاه عمل در آزمایش‌هاست. كسی كه در این دنیا زندگی می‌كند، هرگز ساعتی در فراغت به سر نمی‌برد، جز این‌كه همان فراغتش روز قیامت برای او حسرتی خواهد بود.
سخن امام علی (ع): دنیا جایگاه عمل در آزمایش‌هاست. كسی كه در این دنیا زندگی می‌كند، هرگز ساعتی در فراغت به سر نمی‌برد، جز این‌كه همان فراغتش روز قیامت برای او حسرتی خواهد بود.

آن دو خصم از واقعه‏ى خود واقفند *** قاضى مسکین چه داند ز آن دو بند
جاهل است و غافل است از حالشان *** چون رود در خونشان و مالشان‏
گفت خصمان عالمند و علتى *** جاهلى تو لیک شمع ملتى‏
ز انکه تو علت ندارى در میان *** آن فراغت هست نور دیده‏گان‏
و آن دو عالم را غرضشان کور کرد *** علمشان را علت اندر گور کرد
جهل را بى‏علتى عالم کند *** علم را علت کژ و ظالم کند
تا تو رشوت نستدى بیننده‏اى *** چون طمع کردى ضریر و بنده‏اى‏
از هوا من خوى را واکرده‏ام *** لقمه‏هاى شهوتى کم خورده‏ام‏
چاشنى گیر دلم شد با فروغ *** راست را داند حقیقت از دروغ‏
به اقرار آوردن معاویه ابلیس را ***


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فراغان

فراغان . [ ف َ ] (اِخ ) از قرای مرو است . (معجم البلدان ).

معنی فراغ بال

فراغ بال . [ ف َ غ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آسودگی خاطر. آسایش و راحتی خیال : ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی جز بدان عارض شمعی نبود پروازم . حافظ (دیوان چ قزوینی ص 230).

معنی فراغت دادن

فراغت دادن . [ ف َ غ َ دَ] (مص مرکب ) بی نیاز کردن و فارغ ساختن : فروغ روی شیرین در دماغش فراغت داده از شمع و چراغش . نظامی . رجوع به فراغت شود.

معنی فراغة

فراغة. [ ف َ غ َ ] (ع مص ) ناشکیبایی و بی آرامی . || فراخ شدن ضربت و طعنه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی فراعل

فراعل . [ ف َ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ فُرْعُل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بچه های کفتار. (از آنندراج ). رجوع به فرعل شود.

معنی فراغ جستن

فراغ جستن . [ ف َ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی یافتن . آسوده شدن : همی بودیک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده فراغ . فردوسی . || در پی آسایش و فراغ برآمدن . رجوع به فراغ شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: