مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی فراغ داشتن


معنی فراغ داشتن

فراغ داشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) آسودگی داشتن .فراغت داشتن . رجوع به فراغت داشتن و فراغ شود. || بی اعتنا بودن و بی نیازی نمودن : بزرگان فراغ از نظر داشتند از آن پرنیان آستر داشتند. سعدی . رجوع به فراغ و فراغت داشتن شود.

معنی فراغ داشتن- ترجمه فراغ داشتن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد فراغ داشتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی فراغ داشتن


ترجمه فراغ داشتن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه فراغ داشتن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی فراغبال

فراغبال . [ ف َ ] (ص مرکب ) آنکه بی تشویش معاش کند و بال در لغت عرب به معنی دل است . (از آنندراج ). رجوع به فارغ بال و فارغ البال شود.

معنی فراغ

فراغ . [ ف َ ] (ع مص ) پرداختن . (منتهی الارب ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پرداخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). فارغ شدن . (مصادر زوزنی ) : همی بود یک ماه با درد و داغ نمی جست یک دم ز انده ف

معنی فراغتکده

فراغتکده . [ف َ غ َ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) جای عیش و عشرت . (ناظم الاطباء). از عالم عشرتکده . (آنندراج ) : میبرد جلوه ٔ آسایشت از ره واله ! به فراغتکده رو بستر سیماب مبر. واله هروی (از آنندراج ).

معنی فراغت یافتن

فراغت یافتن . [ ف َ غ َ ت َ ] (مص مرکب ) پرداختن . به پایان رساندن . فراغ : چو از گفتن فراغت یافت شاپور دمش در مه گرفت و حیله در هور. نظامی . رجوع به فراغ و فراغت شود.

معنی فراغان

فراغان . [ ف َ ] (اِخ ) از قرای مرو است . (معجم البلدان ).

معنی فراغت دادن

فراغت دادن . [ ف َ غ َ دَ] (مص مرکب ) بی نیاز کردن و فارغ ساختن : فروغ روی شیرین در دماغش فراغت داده از شمع و چراغش . نظامی . رجوع به فراغت شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: